پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق #پارت_298 سمتم برمیگرده و من همچنان به سق
چنل vip بالای ۴۰۰ پارت جلوتریممممم🤫🤫🤫🤫
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 90 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
6219861862104444
رحیمی ✨
بیش از 400 پارت جلوتریم .
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنودهفت
هر چیزی رو ارزشمند میدونستم الا فواد .
حتی یک بار هم اسم فواد رو دیگر نیاورده بودم .
حقیقت محض بود !
او برای من و بچه توی شکمم مرده بود !
شیشه ماشین پایین میارم و نفس عمیقی میکشم .
- شب تولد دعوتیم مستانه خانم !
به سمتش میجرخم و لب میزنم
+دکتر بهم یک هفته استراحت کامل داده سیمین .
تو که خبر داری !
نگاهی بهم میندازه و پوکر لب میزنه
- چون از حالت خبر دارم میگم بیا بریم تولد دیگه .
حال و هوات عوض میشه لعنتی !
+نه سیمین !
خونه خودم راحت ترم .
میترسم دردم بگیره و جایی باشم .
نفسش رو کلافه بیرون میده و سرعت ماشین بیشتر میشه .
عاشق سرعت بود .
به سمت بالا شهر حرکت میکرد و معلوم نبود کجا رو نشونه گرفته که اینجور شوق رفتن داره...
با ایستادن ماشین سر بالا میارم و نگاهی به کافه مقابلم میندازم
کافه رستوران زیتون !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنودهشت
ابرویی بالا میندازم و از ماشین پیاده میشم .
سیمین به سمتم میاد و نگاهی به شکمم میندازه .
تک خنده ای میکنه
- ای قربون شکم گردت برم !
حداقل یه سونو میرقتی بفهمیم دو قلو نداری !
ضربه ای به بازو اش میزنم و قدمی به سمت جلو برمیدارم .
پاهام ورم برداشته بود !
راه رفتن سخت بود و اتفاق های این اواخر عجیب من رو میترسوند .
میترسیدم دردم بگیره و کسی نباشه به دادم برسه .
سیمین می آمد ..
شب ها می آمد ولی اول صبح به آرایشگاه خودش می رفت و تا شب نمی آمد
-چرا وایسادی !
بیا دیگه .
قدم دیگه ای به سمت جلو برمیدارم و سعی میکنم نفس هام کنترل کنم
نفس نفس میزدم و این از وزن سنگینم بود
داخل کافه میشم و هوای خنکش حالم رو خوب میکنه .
لبخندی میزنم و نگاهی به اطراف میندازم
اکثرا دختر پسر های جوان بودند !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
من و یه دختر خوشگل مجبور بودیم چند روز تو یه اتاق تنها بمونیم چون...
برف سنگینی باریده بود جاده ها بسته بود و گاز قطع شده بود. گشتم و کنار اجاق یه کبریت پیدا کردم. کاغذ و روزنامهها رو ریختم روی هیزمها و کبریت کشیدم، شعله کشید، چقدر از یه آتیش گرم خوشحال شدم، شروع کردم به فوت کردن. اون هم اومد نشست کنارم و شروع کرد به فوت کردن. همزمان فوت میکردیم و شعله آروم آروم جون میگرفت. آتیش که حسابی گرفت حس کردم قلبم گروپ گروپ میزنه! دست گذاشتم روی قفسهی سینهام و رفتم آشپزخانه. ظرف آش رو برداشتم.
وقتی رسیدم کنار آتیش گرم نشسته بود،
قابلمه رو گذاشتم روی اجاق، نفس راحتی کشیدم، حالا این اتاق هم گرم میشد، هم هیزم به اندازهی چند روز داشتیم و هم میتونستم غذا درست کنم.
فقط یک مشکل وجود داشت، ما باید هر دو توی همین اتاق میموندیم و توی همین اتاق میخوابیدیم! رو کردم بهش و گفتم اینجوری نمیشه، باید به هم محرم بشیم...
ادامهی این عاشقانهی زیبا 👇
https://eitaa.com/joinchat/3260286613Cc16f41d1f9
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
#عماد_خراسانی❤️
شـــعر
گاه برگشت دوباره، گاه بخشیدن خطاست
زخم بعضی چیزها درمان ندارد، بی دواست
#زهرا_عسگری |
شـــعر
نیمه شبه خونه تاریکه رفته بودم آشپزخونه
روی
پنجههای پام آروم قدم بر میداشتم تا اطلس خانومو بیدار نکنم شهریار گفته بود واسش آب ببرم
شهریارم یه مرد قوی هیکل اما فلج!
امشبم شب آخریه که اینجام واز فردا بر میگردم پیش خانواده ام
با خودم زمزمه میکردم نترس الان آب و میبری ومیری میخوابی
آخه همیشه از تاریکی میترسیدم دراتاق
بازکردم ... ولی #خت خالی بود.
با چشمانی گردشده و قلبِ تپنده وارد اتاق شدم ترسیدم مرد پرعضله این خونه از روی تخت افتاده باشه
شهریار؟! کجایی؟
ناگهان درِ پشتِ سرِم با صدای مهیبی قفل شد
میخوام جیغ بزنم ولی صدای خاصی از گلوم درمیاد
ممم..
یه دستِ محکم از پشت،دهنمو رو میپوشونه و میکشه
صدای خشن شهریار توی گوشم میپیچه:
کجا میخواستی بری، تلمای من
شهریارتو. تو چطوری ایستادی؟! پاهات؟!
پاهام همیشه سالم بودن. میخواستم ببینم تا کجا پیشم میمونی
ولم کن! تو دیوونه ای من فردا رفتنیم
آره... دیوونه ام... دیوونهی اون شب که توی بارون، با اون چشمای گریون مگه واست نگفتم من از هیچ دختری نمیگذرم تو که بد تر چند ماه پرستارم بودی خوشگلم هستی.محرمم هستی .فرقی نداره چه مدلی مهم اینه که زنمی حلالمی.به اعتقاداتم میخوره
سعی میکردم خودم رو عقب بکشم ولی شهریار مچم رو میگیره
توروخدا نزدیک نشو!
اگه دوست نداشتی، چرا اون شب که.. چیزی نگفت
«چون... چون دلم برات سوخت... فلج بودی تهش همون بود دیگه نمیتونستی بیشتر جلو بیای
دلت برام سوخت؟خب الانم واسه خودت بسوزه... چون نمیذارم از این اتاق بری بیرون و..🔥🔥
https://eitaa.com/joinchat/1231423145C50c23f5fcc