eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
953 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 سیمین کیفش را روی مبل می‌گذارد و به سمتم میاد.. _دلم برات یک ذره شده بود خَره... در آغوش میکشمش و چشم روی هم می‌گذارم. دلم براش یک ذره شده بود.. _نی نیت چطوره؟! آب دهنم را به سختی قورت میدم و از سیمین جدا میشم.. دستی به موهای پریشون روی صورتم میکشم و لب میزنم +رفته بودم برای ‌سق..طش.. ابروهاش بالا میپره و بهت زده بهم خیره میشه... انگار که آدم غریبه ای مقابلش هست و هیچ شباهتی به اون مستانه ای که می‌شناخت نداره... حق داشت.. مستانه ای که اون می‌شناخت با صدای گریه بچه هم به گریه می افتاد... حالا کارش به جایی کشیده بود که داشت بچه خودش رو از بین می‌برد.. دست بالا میاره و دو طرف شونه ام می‌گذاره.. محکم شونه ام رو تکون میده.. با صدایی که از شدت وحشت و ترس به لرزش در اومده بود زمزمه میکنه... _ چه غلطی داری میکنی مستانه؟! حالیته چه گُهی داری میخوردی؟! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 بغص گلومو چنگ میزنه.. با چشمای اشکی زل میزنم به چشم های رفیق چند سالمه ام که حالا میتونست یک سیلی زیر گوشم بخوابونه.. حق داشت.. بخدا که خودمم خبر داشتم چه گُه کاری دارم انجام میدم.. ولی چرا هیچ کس خودشو جای من نمیگذاشت؟! چرا نمیدونستند من مثل بقیه نیستم که اگه فواد منو نخواست برگردم خونه پدرم؟! چرا نمی‌فهمیدند اگه فواد منو پَس میزد باید گوشه خیابون میخوابیدم؟؟ فواد قسم خورده بود.. جان مَنو قَسم داده بود که اگر پای بچه وسط بیاید قید منو هم میزنه.. بغضم با صدای بدی شکسته میشه.. ناخن کَف دستم میفشارم و چشم های اشکی ام رو به سیمین میدم.. +نشد... سلطان ادب و معرفت... نشد... نفس راحتی میکشه که با صدای بلند تری ادامه میدم. +تو میگی چیکار کنم...؟! منننن با اینن بچه دو ماهه چه خاکیییی تو سرم کنم؟؟ نفسم بالا نمیاد.. بریده بریده ادامه میدم.. +م... من... ن.. نمیخوام.. بچ... بچه ام هم م... مثل خودم پرورشگاهی بشه... 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_چهل‌‌نه بغص گلومو چنگ میزنه.. با چش
الهی بگردم برای این مَستانه بیچاره ☹️💔 https://abzarek.ir/service-p/msg/2510975 نظراتتون رو بگذارید حتما خونده میشه توسط نویسنده... اگه مشتاق vip هستین هم اعلام کنید
أن حضورك یخلق مني شخصاً آخر شخص لا یتذکر أنه حزین. بودنت از من آدم دیگه‌ای می‌سازه، آدمی که یادش نمیاد غمگینه.
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » حاج صادق جلو میاد و با جدیت لب میزنه.. _برو دختره رو بردار بیار... برو تا هر چی داری و نداری از زیر پات نکشیدم.. پوزخندی میزنم.. تنها زورش، مال و اموالش بود.. +هر کار دوست داری بکن حاج صادق. من شده با این دختر تو چادر زندگی کنم، دیگه نمیزارم دست شما به پرستش برسه... مگه خود شما نمیخواستی زن بگیرم؟! گرفتم دیگه.. اسفندیاری با صدای گرفته ای لب میزنه.. _ ما که داریم میریم ولی آه اون مادر تورو میگیره... بیا بریم حاج صادق منتظر بابا نمیمونه و به سمت آسانسور میره... حاج صادق نگاهی بهم میندازه و با عجز لب میزنه.. _باورم نمیشه این تربیت منه.. عقب میکشه و پشت سر اسفندیاری سوار آسانسور میشه.. بی حرف در رو میبندم که صدای گریه پرستش رو می‌شنوم.. به درک.. گه زدن به زندگیم بعد توقع دارن به ه حرفشون هم گوش کنم ... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
چخبره توی vip🙈😱 امروز پارت 100 رو هم رد کردیم. خلاصه رمان https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5 روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل... هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست.. جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید... 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دست روی صورتم میزارم و بلند زیر گریه میزنم.. سیمین خُشکش زده و انگار تازه متوجه میشه چه درد هایی رو دارم تحمل میکنم... با صدای گریه های من به خودش میاد و منو محکم توی بغل میکشه.. _الهی من فدای تَک تَک درد هات بشم مستانه... قربونت برم... ببخش بخدا... یک لحظه گفتی همچین فکری زَده به صورت دیوونه شدم... گریه ام بند نمیاد و همین سیمین رو بیشتر اذیت میکنه... _تورو جون مادَرت گریه نکن... بخدا طاقت اشک هاتو ندارم... از چه مادری حرف می‌زد؟! از مادری که 7 سالگی از دستش داده بودم؟! ازش جدا میشم... اشک هام پاک میکنم.. به سمت اشپز خونه میره و لیوان آبی پُر میکنه.. دَرد این بچه داشت منو از پا در می آورد... فواد داشت میفهمید... اون بی قراری های منو متوجه میشد.. اون میدونست مستانه اش حال و روز خوبی نداره فقط صبر کرده بود خودم دَهن باز کنم... +میخوام به فواد همه چیزو بگم.. اونم توی سریع ترین زمان ممکن 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
دوست داشتن آدم ها را می‌توان از توجه آنها فهمید، وگرنه حرف را که همه می‌توانند بزنند. پائولو کوئلیو
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 سیمین با لیوان در دستش خشکش میزنه... انگار اون هم میدونست چه بلایی قرار است سرم بیاید.. لیوان رو به سمتم میگیره.. _بخور فعلا... بی توجه به اون، سر تکون میدم.. سرم را پشت سر هم تکون میدم و با لحنی که مشخص بود فاصله ای تا دیوانه شدنم نمونده ادامه میدم. +میگم... همین.. همین امشب میگم بهش... ب درک... اصلا.. اصلا.. سیمین ترسیده بود و این رو میشد از لرزش دستهاش فهمید.. باز هم بغضم میشکنه و چشم هام رو با عجز روی هم میزارم.. +م.. من... نه... فواد.. فواد منو دوست داره.. محاله.. محاله بچه مو نخواد... اصلا... اصلا اگه دردش پوله... میرم کار میکنم... هر.. هر کاری میکنم فواد اذیت نشه... دست سیمین روی دهنم میشینه.. سرم رو بالا میارم و با چشم های بی حسی بهش نگاه میکنم.. صورتم خیس اَشکه... سیمین هم به گریه افتاده و از نگاهش میشد فهمید تا چه اندازه دلش به حال من سوخته.. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " پرستش " بی حال گوشه تخت میشینم و زل میزنم به دیوار.. شنیده بودم مامانم بیمارستان بستری هست و لعنت به تو فواد.. لعنت به تو که اینجوری منو از مادرم دور کردی و حتی نمیذاری ببینمش.. نگاهی به تور گوشه اتاق ميندازم و پوزخندی میزنم.. مزخرف بود.. نحس ترین اتاق زندگیم همین ازدواج بود و بس... حتی یک عکس هم از مامان بابا نداشتم که بخوام نگاهش کنم. با صدای در ترسیده از جا میپرم و با دیدن امیر علی نفس عمیقی میکشم.. _چه دردی داری که اینجور گریه میکنی؟؟ بی حرف نگاهم رو سمت دیگه ای میچرخونم... دلم نمیخواست ببینمش.. _من دارم میرم بیرون.. تا شب هم نمیام..کسی در زد نمیخواد ببینی کیه... در ضمننن در هم قفله منتظر نموند من چیزی بگم و در رو محکم پشت سرش بست 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
چخبره توی vip🙈😱 پارت 100 رو هم رد کردیم. خلاصه رمان https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5 روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل... هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست.. جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید... 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo