زهرا بازوی داداشم، مامانم بازوی بابام؛ اطرافم که همه دوتایی
منم این وسط تنهایی نگاه میکردم به کاشی های حرم امام حسین و اشک میریختم・ᴗ・
#ناشناس
ساحل معجزه رو به چشم خودم دیدم
خالم میخواستن بیان کربلا و بلیطشون ساعت ۷ونیم بود و من تازه ۶ اجازهم صادر شد برم
توی ۲۰ دقیقه وسایلمو جمع کردم(((:
اومدم توی شهر کلی ترافیک بود و شانس من اتوبوس نیم ساعت تاخیر داشت و تونستم برسم((((:
- زنن توروخدا کلی دعام کن:)))
یه جوری این خادما تو بین الحرمین برام چون زن بودم راه باز میکردن که مردا به تنم نخورن:)))
احساس پرنسس بودن بهم میدادن.
میشینن دور هم دلم میخواد یه فلاسک با خودم بیارم برای همه چایی بریزم بشینیم حرف بزنیم.
یه خانومه وسایلش گم شده بود اومده بود دم ایستگاه
بعد منم اونجا نشسته بودم داشتم استراحت میکردم
این میخواست ارتباط بگیره بلد نبود
من دست و پا شکسته این منظور این دو تا رو به هم رسوندم.
انقدر خوششون میاد زبونشونو میفهمی😂
آب هوای آلوده، گرد و خاک، هوای گرم، کثیفی محیطِ اطراف و همه چی رو به ایران ترجیح میدم.