چند وقته پیش یه نسخه اومد 20 تا سرم داشت، بیمار سرطانی بیمارستان بستری بشه، بیمارستان سرم نداشت، هرجاهم رفته بود سرم بهش ندادن چون تعداد بالا بود، من نشستم دونه دونه بارکدش ثبت کردم نسخشو دادم رفت.
امروز با یه سبد سیب و نارنگی اومد تشکر، از ظهر داریم میخوریم😁
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
بچه داییم رفت قایم شد من پیداش کنم، منم سریع رفتم سراغش پیداش کردم بازی رو بردم
نمیدونم چرا دیگه باهام بازی نمیکنه.😔🙂
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
بابام اومد تو اتاقم گفت چرا بوی سیگار میدی؟ گفتم دوست خیالیم کشیده. یکی خوابوند زیر گوشم گفتم چرا میزنی؟گفت میخواستم بزنم به دوستت جا خالی داد😔😂
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
یه جا رفتیم خواستگاری، آخرش پدر دختره از بابام پرسید «خودت حاضری یکی مثل پسرت دامادت بشه» بابام یه نگاهی بهم کرد گفت بعدن مزاحم میشیم :]]
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
یه معلم ریاضی داشتیم، یه روز وسط کلاس گفت این علیرضا رو میبینید؟ نهایتا یه دلقک بشه تو سیرک
یه روز تو اتاق عمل رفتم بالا سرش، منو دید جا خورد گفت علیرضا منو حلال کن
گفتم این حرفا چیه آدما زود قضاوت میکنن
گفت الان دکتر شدی؟
گفتم لطفا پاتون و بلند کنید جارو رو بردارم توضیح میدم😂.
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
قیافهی استادا وقتی التماس دانشجوها رو برای نمره میبینن:
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
شما دخترا موقع عکس فرستادن از جزوه چجورﻯ هم ناخون پاتون هم گربهتون هم ليوان قهوه ﻭ گل و دست و كتابتون تو عكس میﺍفته ؟!
من یبار خواستم اينجورﻯ عكس بگيرم علاوه بر پاره شدن خشتک ، کمرم هم رگ به رگ شد :|
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
دانشآموز کلاس پنجمی آقا ابوالفضل که وعده داد اگر رای بیاره زمین مدرسه رو ترمیم میکنه. رای آورد و همون روز اول شروع به کار کرد :)
مسئولیت یعنی این:
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet
از ظهر دارم درس میخونم، حتی نمیفهمم چیو نمیفهمم، حتی نمیفهمم چیو باید بفهمم، حتی نمیفهمم که دارم نمیفهمم؛ این تهدید آخرمه، من شوهر میخوام، سن من از درس خوندن و این مسخره بازیا گذشته.
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @ParsTweet