شاه گفتا کربلا امروز میدان من است
عید قربان من است
مادرم زهرا در این گودال مهمان من است
آقام تو گودال مناجات میکنه
یارب تقبل رجلنا الله
یارب تقبل نسائنا الله
یارب تقبل دمائنا الله
*أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع)*
بسم رب المهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف
بچه که بودم فکر میکردم در روز های اول محرم یک جنگ در گرفته و هر روز یک نفر به شهادت رسیده و فردا نفر بعدی...
فکر میکردم علی اصغر را روز هفتم شهید کرده اند
علی اکبر را روز هشتم
حضرت عباس را روز نهم
و امام _حسین _علیه السلام_را روز دهم!
در همان عوالم کودکی فکر میکردم چه مصیبت بزرگی است اینکه هرروز یک عزیز از دست بدهی و فردا هم منتظر داغی جدید باشی!
اما کم کم فهمیدم همه را یک صبح تا ظهر شهید شده اند!
مصیبت بزرگ تر شد...
تصور کن تا میایی برای یکی اشک بریزی دیگری عازم میدان است.
امان نفس کشیدن نمیدهد این داغ ها..
حالا فکر کن اگر قرار بود عاشورا را فقط عاشورا گریه کنی ؛دق میکردی.
اینجاست که امام مونسی دلسوز است و نمیگذارد تو با داغش جان بدهی.
برای غمش هم بساط پهن میکند و بزم_اشک به راه می اندازد تا تو وسعت این مصیبت را یکجا نچشی و آرام آرام اشک بریزی تا عصر_روز_دهم خسته باشی و نفهمی چه گذشت.
ما دو ماه عزاداری میکنیم که ظهر عاشورا نمیریم...