eitaa logo
پس از تو؛
91 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
3 فایل
¹⁴⁰²•¹⁰•²⁶ سخنی؟ https://daigo.ir/secret/25008759
مشاهده در ایتا
دانلود
تقدیمی ها در اینجا فرستاده شد.
-
__
احساس می‌کنم در حال غرق شدن در دریای درونم هستم. دریایی به سیاهی افکارم که نوری ناچیز به آنجا رخنه کرده است. و این نور تویی، خود تو! تویی که ایستاده‌ای و از بالا من را، منی که روزی دوستت داشتم، را تماشا می‌کنی. از میان سیاهی به تو نگاه می‌کنم، ترحم در چشمانت موج می‌زند. می دانی از ترحم بدم می‌آید. جایی شنیده بودم، فاصله عشق تا تنفر به اندازه طنابی است که دو فرد را به یکدیگر متصل می‌کند. اگر روزی این طناب قطع شود یا یکی از دوطرف آن را رها کند دیگر معلوم نیست عشق است یا تنفر. انگار طناب میان من و تو قطع شده است. به نظرت این حسی که به تو دارم عشق است یا تنفر؟! نفهمیدم؛ نفهمیدم که این حرفها را با صدای بلند گفتهام و گویا تو شنیده‌ای. چقدر دلم می خواهد پیشم بیایی! آرام پاهایت را درون دریا می‌گذاری، چندی بعد هم به داخل دریا شیرجه می‌زنی. به سمتم می‌آیی و می‌گویی: تو هنوز هم عاشق من هستی می‌دانی چرا؟؟ چون تو آنقدر سست و احمقی که حتی نمی دانی تنفر چیست. تو فرد ترحم برانگیزی هستی. حرف آخرت را با پوزخند گفته‌ای. در دو تیله سیاه چشمانت زل می‌زنم و می‌گویم: میدانی چرا اینجا سیاه است؟! می‌خندی و می گویی: نه لبخند میزنم: چون خون تو باید اینجا را رنگین کند! می‌ترسی و فرار را به قرار ترجیح می‌دهی اما نمی‌دانی، نمی‌دانی اینجا دریای من است. دریایی که من آن را هدایت می‌کنم. نمی دانی تمام اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده است... حالا دیگر دریایم رنگین شده‌است.
من خودم رو از خودم بیرون کشیدم، خودم را به خود سپردم و طعم خون چشیدم!
زندگی کردن من مُردن تدریجی بود آن‌چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم. فرخی یزدی.
I'M FINE
ونگوگ تو یکی از نامه هاش به برادرش مینویسه: انسان ها طوری با من برخورد میکردند انگار من قلبی ندارم.
فهم و شعور نعمت نیست، مکافاته چون مجبوری با کسایی که ندارنش سر و کله بزنی.
کاش میشد واسه یه مدت از همه جا محو بشم...