من راه خانه ام را گم کردهام ریرا!
میان راه فقط صدای تو نشانی ستاره بود، که راه را بیدلیل راه، جسته بودیم.
بی راه و بی شمال.
بی راه و بی جنوب.
بی راه و بی رویا.
من راه خانه ام گم کردهام!
اسامی آسان کسانم را، نامم را، دریا و رنگ روسری تو را، ریرا.
دیگر چیزی به ذهنم نمیرسد.
چه حوصلهای ریرا!
بگو رهایم کنند؛
بگو راه خانهام را به یاد خواهم آورد.
میخواهم به جایی دور خیره شوم.
میخواهم سیگاری بگیرانم.
میخواهم یک لحظه به این لحظه بیاندیشم.
آیا میان این همه اتفاق من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟!
من گمان میكنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم
نمی توانم كمترین ایستادگی كنم.
- صادق هدایت
گاهی، راحتتر است که با وجودِ اندوهی که در درونت موج میزند، لبخند بزنی تا اینکه بخواهی به همه ی عالم توضیح بدهی که چرا غمگینی ...
_"همه_نامها"
_"ژوزه_ساراماگو"
من گمان میكنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم
نمی توانم كمترین ایستادگی كنم.
- صادق هدایت