فایل های صوتی مراسم سخنرانی و توسل سحرعاشورا در پلتفرم های زیر در دسترس عزاداران و مخاطبین محترم قرار گرفته اند.
به نشانی :
تلگرام
https://t.me/pegahenime
روبیکا
https://rubika.ir/pegahenime
سروش
https://splus.ir/Pegahenime
🆔 @pegahenime
شبِ هفت تو از راه رسیده ...
یادت هست ؟!
به ساعت نمیکشید دوری من و تو
حالا امّا هفت شب است که
جایِ خالی تو
امان از جایِ خالیِ تو ...
میبینی چه شب هفتی شده؟
یکی دارد لالایی میخواند ...
یکی خاك را به آغوش گرفته و
«وا لیلا وا لیلا» میگوید ...
یکی هم محزون دم گرفته و
«واویلا ... واویلا ...» میگوید ...
خاتون سهسالهات روی خاك عکس بابا میکشد
من هم به خاك نشستهم حسین !
از همان ساعتی که
خاك به مویت نشست و
روی تن بیسرت خاك ریختند
خاك بر سرم شد !
از میان عزایت مانده چهلُم فقط
قرار ما امّا بماند سرِ خاك ..
و نماند الهی داغ اربعین ات
به دل هرکه تو را دوست دارد و دلش برای رسیدن
به سرِ خاک تو پر میزند ...
🆔 @pegahenime
#معرفی_کتاب
(حضرت آدم علیهالسلام و آب خوردن و یاد حوا افتادن و حضرت عباس علیهالسلام و آب نخوردنش به احترام لبهای تشنه حسین علیهالسلام و اهل حرم)
الف) با ریسمان تا آسمان
آفتاب، پوست صورتش را میسوزاند و با نگاهش، به دنبال «او» میگشت...
دل توی دلش نبود.
بیقرار بود و در انتظارِ دیدارِ او...
خاکِ صحرا، در زیر پایش، مثلِ کورهای داغ و سوزان، شعله میکشید و او تشنه بود.
قدمهایش، حرکت را بر ایستادن ترجیح داده بودند... و باد، ردِ قدمهایش را روی ماسههای صحرا دنبال میکرد.
خورشید، روبهرویش ایستاده بود و خیرهخیره نگاهش میکرد... و تیرهای سوزانش را روی صورت او مینشاند.
سالهای «دوری»، تصویر «حوا» را در نظرش، اندکی تار کرده بود.
در نگاهِ گرمِ خورشید، به یاد آورد... همه آنچه که گذشته بود و عرقِ شرم، روی پیشانیاش نشست.
روزی را به یاد آورد که برای اولینبار چشمهایش را باز کرده بود و خدا، از آفریدنِ او -که آخرین و بهترین نمونه کارگاه خلقتش بود- به خود تبریک گفته بود...
باز به یاد آورد که چگونه خدا از نمونههای پیشین خواسته بود که به این نمونه کامل سجده کنند و شیطان را به یاد آورد که متکبرانه، سر تکان داده بود و اشاره کرده بود که تمام فرزندانت را فریب خواهم داد...
و او چقدر ساده بود که نخستین طعمه دامِ فریبِ شیطان شده بود.
و حوا نیز -به عنوانِ نخستین شریکِ عالم از نسل خود- همپای او سوخته بود و اینها را به یاد آورد، تصویرِ گنگی از حوا در افق نقش بست و تشنگی را بیشتر به یاد آورد...
لبهایش مثل دو چوب خشک، بههم خوردند و تیره پشتش لرزید...
و باز به یاد آورد...
لحظاتی پیشتر را که اشکهایش، درهای عذاب را بسته بودند و خدا، مهربانیاش را نثارِ او کرده بود:
- «بس است... آدم! بخشیدمت... حوا را به تو برمیگردانم و این، شرطی دارد...»
و چشمهای تار و غمگرفته او که بهسختی باز شده بودند.
ادامه دارد...
🆔 @pegahenime
عرض سلام و ادب خدمت دوستان و محبان اهلبیت علیهمالسلام
هرسال به لطف و کرم حضرت رقیه سلاماللهعلیها، سفره کوچکی از روضه اشک و آه این سهساله مظلوم پهن میشد و دل ما به نفس گرم عزادارانش و نگاه صاحب عزا خوش بود. امسال اما با بضاعتِ مُزجاة، شرمندهایم که توان برپایی این مجلس برایمان سخت شده است.
دل کندن از روضه حضرت برای ما آسان نیست؛ نه دلمان راضیست چراغ این مجلس خاموش بماند و نه امیدمان از کرم اهلبیت علیهم السلام کوتاه شده است.
پس خدمت حضرتش عرضه میداریم:
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
اگر دغدغه روشن ماندن چراغ این سوگواره را دارید، میتوانید با سرپرست گروه در ارتباط باشید.
آقای عطاران
09120214677
اگر دستی به قلم و دغدغه قدم برداشتن برای اعتلای نام اهل بیت علیهم السلام را دارید،
و اگر زمانی دارید که فکر میکنید میتوانید آن را به صاحبش ، صاحب الزمان عجل الله هدیه کنید
جای شما در میان ما خالیست...
گروه بانوان تولید محتوای فضای مجازی پگاه نیمه شعبان، جهت ارتقا خدمتگزاری خود، از بانوان توانمند در حوزه نویسندگی دعوت به عمل می آورد.
به ما از خودتان بگویید؛
https://survey.porsline.ir/s/XN6uVNY5
لِشهيدنا لا نَقول وداعاً
بل نَقول إلى اللقاء
إلى اللقاء في جوار الأحبة...
به شهیدمان نمیگوئیم خداحافظ
بلکه میگوئیم به امید دیدار..
به امید دیدار در جوارِ محبوبمان!
پ.ن؛
آقایِ روضهخوانِ روضهدارِ بانیِ روضهها
سیدعلیِ حسینیخامنهای
🆔 @pegahenime
شریفه خاتون علیهاالسلام
جگرگوشهی کریم اهل بیت است
بعد از شهادت امام حسن علیهالسلام
سرپرستی ایشان
به حضرت اباعبدالله علیهالسلام رسید
این بانو در روز عاشورا
همراهِ مُخدّرات سیدالشهداء در کربلا حضور داشتند
بعد از عاشورا و
در جریان انتقال طاقتفرسایِ اُسرا
از کوفه به شام
در ۳۰ کیلومتریِ کربلا و
در میانِ نخلستانهای شهر حِلّه به شهادت رسیدند
شریفهخاتون علیهاالسلام
به طبیب اهل بیت معروفند ...
واردِ حرمشان که میشوی
اولین موردی که به چشم میآید
حجم بالای بنرها و پارچهها و
پلاکاردهای تشکر از سمت شیعیانیست ...
که پزشكها جوابشان کرده بودند و
به برکت وجودِ شریفهخاتون شفاء یافتند
در اربعینِ امسال...
در مشایةیِ طریق العُلماء
اگر به طهمازیه - ۹کیلومتری حلّه - رسیدید
می توانید به زیارت حرم ایشان
مُشرّف شوید و
نائبالزیارة همهی دلتنگها باشید ...
🆔 @pegahenime
پگاه نیمه شعبان
#معرفی_کتاب (حضرت آدم علیهالسلام و آب خوردن و یاد حوا افتادن و حضرت عباس علیهالسلام و آب نخوردن
#معرفی_کتاب
جبرئیل ادامه داده بود:
- بايد خدارا قسم دهى ؛ من رسم خدايى اش را مى شناسم... آنچه می گویم را بگو .
او با دلى لبريز از شادى و خستگی و شور و اشتياق به ديدارى دوباره، چنين شنيده بود:
-بگو، اى پسنديده ! به حقّ «محمد»
و او تكرار كرد ، و بار ديگر:
- بگو اى عالى مرتبه ! به حقّ «على»
و او، گفته بود ... و باز:
- بگو اى آفريننده! به حقّ «فاطمه»
و او، تكرار كرده بود... و بار ديگر:
- بگواى احسان كننده ! به حقّ «حسن».
واو گفته بود و باز:
- بگواى صاحب احسان هميشگی! به حقّ «*حسين*»
و خوب يادش بود كه اين بار سكوت كرده و حرفى نزده بود...
زبانش نچرخيده بود و در عوض او، جبرئيل دست وپايش را گم كرده و دوباره تكرار كرده بود...
او، بالاخره دل را يك دل كرده و گفته بود ...
با آنكه خاطره تلخى از «سوال» و «هوس» در نظرش حك شده بود، پرسيده بود:
- «خدايا !... اى كه مى دانى مى خواهم بدانم از حسين » جبرئيل مكثى كرده واجازه پاسخ به سوال او را گرفته بود و صحنه ها را نشان چشم هاى مبهوت او داده بود...
صحنه هایی عجيب كه هر دلى را ، هرچند بى تفاوت به آتش مى كشيد ؛
به سوى حوا و به سوى مشرق ...
دلش دراشتياق ديدارى دوباره پَرمى زد.
چشم هايش راچند بار باز وبسته كرد... آنچه را كه مى ديد، باور نمى كرد ...
مى خواست مثل وقتى كه سراب مى ديد، چند بار آب دهانش را قورت بدهد و رد شود
اما سراب با حركتش، حركت نمى كرد و ناپديد نمى شد ...
نزديك شد ... به سويش رفت ولی باورش نشد.
يك گودال پراز آب پاك باران !
باعجله نشست ؛ دست ها را ستون بدن كرد و لب هايش كه آب خنك را چشيدند؛ خنكى آب تا گرم ترين رگ هاى بدن خسته اش را پُر كرد.
ناگهان دست هايش لرزيدند ...
به سختى صورت راكنار كشيد و فكر كرد، به تشنه اى ديگر...
تشنه اى كه هيچ سراب آبى، برايش واقعى نمى شد
حتى "سراب" آبى راهم ممكن نبود ببيند ... لب هايش را آرام باز و بسته كرد :
- خداى من!... پس حوا ...؟
ادامه دارد...
🆔 @pegahenime
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چند که رویم سیاه است و
بار گناهانم سنگین
باز هم دلخوشم به رو زدن و فقر در برابر تو
که روزها و شبها را بهانه کنم
برای هزار و یکمین بازگشتم به سوی تو ...
🎤 استاد شیبانی فر
🆔 @pegahenime
رقیه در تب و تاب
بی تاب
چگونه آرامش میکنی؟
دل داغدار رباب
چگونه آب بر آتشش می پاشی؟
در کدامین سجدهی نماز شب
آرام و قرار می یابی تا
فردای بی قراری ات برای حسین را
سراسر زیبایی ببینی
منزل به منزل ...
چگونه قلب شرحه شرحه ات را سامان میدهی ؟
راستی، برادرت گفته بود
رقیه در شام به او میپیوندد ؟
و چگونه این حُزن را
در قلبت جای داده ای که چند صباحی بیش میزبان گریه هایش نیستی ...
" سَّلَامُ عَلَىٰ قَلْبِ زيْنَبَ الصَّبُور "
🆔 @pegahenime
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
بقره - آیه ١٦٩
خوش به حال هرکسی که دل به حضرت می دهد
خادم این آستان بودن، شوکت می دهد
از شکوه و از جلال نوکرش فهمیده ام
نوکریِ ساحتِ مولا ابهت میدهد
🆔 @pegahenime