افتاده درختی ك ب خود میبالید،
از داغ تبر ب خاک غم مینالید
گفتم: چ کسی ب ریشهات زد؟
گفتا: آن کس ک زیر سایهام میخوابید.
من آدم نرفتنم،
همیشه تلاش میکنم تا آخرین ذرهی احساسم پای آدما بمونم ولی وقتی دلسرد شدم، آتیشمم بزنن دیگه اون آدمی ک برای خوشحالیشون هر کاری میکرد نمیشم.
به آن بخش از وجودم پناه بردم که هیچکس را دوست نداشت و در همان جا تا ابد پناه گرفتم.