تو میدانستی از اول،من اما دیر فهمیدم
ک تو دلگرمی ام بودی و من سرگرمی ات بودم...
هرچه آیینه ب توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز ب تو مانند نشد
گفتم از قصه عشقت گره اى باز کنم
ب پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
من دهان باز نکردم ک نرنجی از من
مثل زخمى ک لبش باز ب لبخند، نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد:)))