چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: مثلا میخوام عکس العملی نشون ندم و فقط متنها رو بخونیم؛ ولی این یکی خیلی کوتاه و ضربتی بود.
میشه بگی درمورد کدوم متن اینجوری گفتی ؟
کدوم کوتاه و قشنگ بود
___________
این پیام رو توی ناشناس دیدم یه لحظه خندهام گرفت بعد غصهناک شدم و در مورد اون گفتم. و منظورم این بود که بعد اون همه متن که نسبتا ملایم بود این خیلی تیز و مستقیم گفت بمیر، شوکه شدم سرش انقدر که نتونستم عکس العمل نشون ندم و استیکر نفرستم.
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: "دردت باران است، اما دل تو هنوز شکوفه میدهد."
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: ولی +(اسم اون شخصیت) نکنه راه رو اشتباه رفتیم؟ نکنه بیشتر باید تلاش میکردی. بیشتر میموندی. بیشتر دعا میکردی. بیشتر حرف میزدی بیشتر میخندیی. بیشتر بیشتر بیشتر میدرخشیدی... قوی عبارت مناسبی برای تو نیست. نمیخوام ناامیدت کنم اما تو پایان خوشی داشتی و من... من پایان بدی دارم. رقت انگیز... پایان که چه عرض کنم. بی نهایت. یک انسان بی نهایت که متعلق به هیچ چیز نیست. متعلق به هیچ چیز. و بله رسیدم به کلمه مقدس پایان.
. یونا
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: هیچوقت نا امید نشو
هیچوقت به حرف های چرت بقیه اهمیت نده
اگه براشون مهم نیستی ، سعی کن اوناهم برات بی ارزش باشن و روی خودت تمرکز کن🍒
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: سلام.
متأسفانه عمرت در این داستان به پایان رسید...
اما نگران نباش. من هم یه داستان دارم.
(نمیدونم چرا اینقدر دارک شد)
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: شاید اون سوالی که خیلی وقته درگیرش بودی جوابش این باشه
معنای زندگی اینکه دنبال معنای اون نباشی بلکه زندگی کنی همین!
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: درنهایت تو توانستی آنقدر به ندای دلت گوش بسپاری که دیگر صداهای تو سرت ناشیدنی در نظر آمدند
بلاخره بند دلت را به جایی که باید گره زدی
به راستی دعوت طبیعت پس از یکی شدن چه شیرین است....
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: مینوشتممم
اگه پسر بودم خودتم میگرفتمتتتت
___________
عالی بودید همه، کیف کردم. با بعضیا خندیدم، با بعضیا هم غصهام گرفت. بهتون پیشنهاد میکنم یه دفتر داشته باشید و هر چند وقت یک بار از حال و احوالتون بنویسید. هم به خودشناسیتون کمک میکنه هم بعدا که بخونیدش خاطره انگیز خواهد بود. در مورد دفترش هم سخت نگیرید. یه چیزی بردارید نوشتن توش براتون راحت باشه. جلدش رو اگه دوست داشتید خودتون میتونید تغییر بدید که به سلیقهتون بیشتر نزدیک بشه. اونوقت راحت تر میتونید ارتباط بگیرید و بنویسید.
خودشناسی از طریق نوشتن رو جدی بگیرید. خیلییی کمک میکنه. هم از یه روانشناس شنیدم، هم یه استاد نویسنده خیلی در موردش تاکید میکرد.
«برنامه ریزی به روش بولت ژورنال» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/69380
این کتاب رو هم خیلی پیشنهاد میکنم. خوندنش هم باعث میشه اون دفتر سخت دست نیافتنی توی ذهنمون، که دیدن ویدیوهای بولت ژورنال درست کردن توی نت ایجادش کرده از بین بره، هم خیلی روشهای کاربردی برنامه ریزی و نکات پایهای ژورنال داشتن رو آموزش میده. خوندنش واقعا کیف داره و جالبه. متن خشک و حوصله سر بری هم خیلی نداره.