چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: درنهایت تو توانستی آنقدر به ندای دلت گوش بسپاری که دیگر صداهای تو سرت ناشیدنی در نظر آمدند
بلاخره بند دلت را به جایی که باید گره زدی
به راستی دعوت طبیعت پس از یکی شدن چه شیرین است....
___________
چهارخونه
تصور کنید یک داستان نوشتید. شخصیت اصلی داستانتون، از شخصیت خودتون الهام گرفته شده. صفحه آخر داستانش
شما: مینوشتممم
اگه پسر بودم خودتم میگرفتمتتتت
___________
عالی بودید همه، کیف کردم. با بعضیا خندیدم، با بعضیا هم غصهام گرفت. بهتون پیشنهاد میکنم یه دفتر داشته باشید و هر چند وقت یک بار از حال و احوالتون بنویسید. هم به خودشناسیتون کمک میکنه هم بعدا که بخونیدش خاطره انگیز خواهد بود. در مورد دفترش هم سخت نگیرید. یه چیزی بردارید نوشتن توش براتون راحت باشه. جلدش رو اگه دوست داشتید خودتون میتونید تغییر بدید که به سلیقهتون بیشتر نزدیک بشه. اونوقت راحت تر میتونید ارتباط بگیرید و بنویسید.
خودشناسی از طریق نوشتن رو جدی بگیرید. خیلییی کمک میکنه. هم از یه روانشناس شنیدم، هم یه استاد نویسنده خیلی در موردش تاکید میکرد.
«برنامه ریزی به روش بولت ژورنال» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/69380
این کتاب رو هم خیلی پیشنهاد میکنم. خوندنش هم باعث میشه اون دفتر سخت دست نیافتنی توی ذهنمون، که دیدن ویدیوهای بولت ژورنال درست کردن توی نت ایجادش کرده از بین بره، هم خیلی روشهای کاربردی برنامه ریزی و نکات پایهای ژورنال داشتن رو آموزش میده. خوندنش واقعا کیف داره و جالبه. متن خشک و حوصله سر بری هم خیلی نداره.
یه جاهایی دوست داشتم یه جواب برای بعضی متنها بنویسم. اما خب، نامه به شخصیت خودتون بود و به نظرم درست نیومد پا برهنه وسط بپرم و حرفی بزنم.
ولی امیداورم بتونیم ارزش و هدف زندگی رو هممون درک کنیم. همدیگه رو نمیشناسیم ولی وجود هر انسانی ارزشمنده. و امیدوارم این ارزش رو بشناسیم، درک کنیم و تلاش کنیم حفظش کنیم.