اما یکی از چیزهایی که خلقت انسان رو متفاوت میکنه، این هست که خداوند در میون اون همه شب و روز بالا و پایین کردن گل انسان، موجودی رو در آخر خلق کرد که جایگاه مشخص و ثابتی نداشت. اینجوری گفت که: "درجه تو رو استثناء، من تعیین نمیکنم."
خب یعنی چی؟ انسان با این همه سر و صدا خلق شد، یه لشکر فرشته انگشت به دهان منتظر بودن ببینن این موجودی که خداوند خلق کرده چیه بعد خدا بهش بگه جایگاهت رو توی این عالم من تعیین نمیکنم؟ علت چی بود؟
انسان به دنیا میاد و بعد از چند سال زندگی میمیره. میدونیم که بعد از مرگ یک زندگی ابدی در پیش داریم. روحمون بدنمون رو ترک میکنه و به سمت زندگی ابدی میره.
خداوند انسان رو جوری خلق کرده که مسؤلیت ابدیت انسان رو به گردن خود انسان قرار داده.
یعنی چی؟ یعنی خدا گفت انسان، این دنیاست. بهت عمر میدم. بهت شرایط میدم. پیامبر میخوایی میفرستم، عقل میخوایی میدم، فطرت میخوایی بهت میدم. اما جاده یک طرفه نیست، شیطان و هوای نفس هم در مسیرت قرار دادم. حالا فرصت داری، از مرگ تا ابدیتت بر اساس جایگاه و مقامی که در نقطه مرگ داشتی مشخص میشه.
قبلش خدا چیکار کرده بود؟ مثلا درخت رو خلق کرده بود. گفته بود درخت تو همین درختی که هستی میمونی. و هیچوقت چیزی بیشتر از یک درخت نمیشی. اما به انسان اجازه داد خودش انتخاب کنه. کمتر از یک حیوون باشه؟ یا بالاتر از فرشتهها؟
چیزهایی به انسان داد که میتونه با استفاده از آنها جایگاه انتخابی خودش رو داشته باشه. خدا گفت برو مقامت رو برای من معلوم کن. تو به من بگو میخوای کجای عالم باشی!
حالا انسان تا کدوم جایگاه میتونه بره؟ تا هر کجا که دوست داشته باشه. و همهاش بستگی به این داره که خودش انتخاب کنه کجا میخواد بره.
حالا بگو، انسان، کدوم جایگاه رو میخوای؟ کدوم مقام رو دوست داری؟ کجا میخوای باشی؟
پایین تر از موجودی که فقط از غریزهاش پیروی میکنه؟ یا بالاتر از موجودی که بهش فقط عقل داده شد تا هزاران هزار سال عبادت کنه؟ درک اینکه این دومی چه مقام بالاییه برای خود من هم هنوز باز نشده.. ولی باید بزرگ باشه. اونقدر که قدبلندهای این عالم عجیب دنبالش افتادن!