«گاهی ۱۰ تا گزینه داریم، هر ۱۰ تا هم درسته فقط هر کدوم پنجرهی تحلیلی خودشون رو دارن.»
فکر میکنم بعضی از اختلاف نظر های ما، ریشه در اختلاف اولویت بندی های ما داره. اختلاف در اولویت بندی های ما، ریشه در شناخت ما از وجودمون و هستی داره.
چون شناخت های ما مختلفه، اولویت بندی های ما مختلفه و در نتیجه نظرات مختلف داریم. آدمها بر اساس این شناختها و اولویت بندیها مسائل رو توی ذهنشون میفهمن.
برای همین ممکنه در یک موضوع زاویه دیدهای مختلف درست وجود داشته باشه.
طبق گفته هوش مصنوعی خلاصه متن داره میگه: «متن دعوتی است به انعطافپذیری ذهنی. به ما یادآوری میکند که برای فهمیدن دیگران و حتی قضاوت دربارهی تصمیمات خودمان، ابتدا باید ببینیم از کدام «پنجره» به ماجرا نگاه میکنیم.»
تا حدودی درست میگه. دقت کردن به عینکی که طرف مقابلت به چشم زده و با اون دنیا رو نگاه میکنه یکی از راههای فهمیدن حرفهای طرف مقابله. از این مسیر بهتر میشه درک کرد. تجزیه و تحلیل کرد و علت صحبت طرف مقابل رو فهمید.
شیعه هم تا حدود زیادی با این زاویه دید موافقه.
که زندگی همیشه انتخاب بین سیاه و سفید نیست. یعنی زمانهایی پیش میاد که دو وظیفهی خوب جلوی ما هست و ما توان انجام هر دو رو نداریم. اینجا عقل و شرع میگن بگرد و «خوبتر» رو پیدا کن. زندگی از دیدگاه شیعه، مسیری برای فقط انجام دادن یک کار درست نیست. بلکه دنبال رسیدن به بهترینِ کارهاست.
نگاه شیعه به بنبستهای زندگی، نگاه گرهگشا و پویاست.
یعنی همونقدر که توی انتخاب خوب و خوب تر، باید بگردی و خوب تر رو انتخاب کنی؛ باید عقل رو بگیری دستت و تو بن بست انتخاب بین دو کار خطا، برای جلوگیری از فاجعهی بزرگتر، تن به انتخاب خطای کوچک تر بدی.
هدف نهایی همهی ما انسانها یکی هست. اما ممکنه مسیرهای متفاوتی رو برای به دست آوردن اون هدف طی کنیم.
چون به هر کدوم از ما ظرفیت، فرصت و توانایی و زندگی متفاوتی داده شده. و واضح هست که آفریننده به تک تک اینها آگاه هست.
شیعه اینطور به جمع بندی این تعاریف نگاه میکنه:
درسته که گزینههای درست مختلفی وجود داره. اما هنر اصلی تو اینجاست که بتونی تشخیص بدی کدوم یکی مهم ترینه.
بعد این صحبتهاست که میشه منظور رو از اینکه علاقه و استعداد ما در انتخابها و تصمیماتمون مهم نیستن رو توضیح داد. یعنی درواقع اینها معیارهای اصلی نیستن. یعنی فقط بر اساس علاقه و استعداد تصمیم گرفتن میشه همون تک بُعدی به زندگی نگاه کردن و همهی ابعاد رو در نظر نگرفتن.
انسان ابدی، باید بر اساس خواست و میل خدا انتخاب کنه. چون خدا از هرکسی به تک تک ریز جزئیات ما آگاه تره.
انسان بینهایت، باید این سوال رو همیشه کف دستش داشته باشه و قبل از هر تصمیمگیری بهش نگاه کنه:
«اولویت خدا در این لحظه چیه؟»
یعنی آفریننده برای اون لحظه ما، کدوم گزینه رو مهم تر قرار داده؟
روزی که برای اولین بار این مسئله رو شنیدم، مغزم آمپر سوزوند. همینجور داشت دود از گوشم بیرون میرفت، تمام مفاهیمی که توی ذهنم بود بهم پیچیده بودن و نمیتونستم تفکیکشون کنم، داشتم جنگ جهانی سوم رو تو سرم به چشم میدیدم.
به این فکر میکردم خب دقیقا چند صد سال لازمه تا من بتونم کاملا درست بفهمم اولویت خدا چیه؟ چند تا کتاب باید بخونم؟ صحبت های چند نفر رو باید گوش کنم؟