خدا آقا رو برامون حفظ کنه. چقدر حرفهای این مرد مثل آب رو آتیشه. چقدر حس خوب و امید میده. مثل این میمونه آب گل آلود توی ذهن رو تمیز میکنه و میگه ببین ته این آب این گنجینهها هست. اینها رو قبلا گرفتی دستت چون گلی بود درست ندیدیشون. اون یکیها رو هم کف آب ببین، برو دنبالشون. فلان خطر هم اینجا هست حواست باشه. در مورد فلان گنجینههات هم با فلانی مذاکره نکنیا، هیچ تاثیری نداره. عالیه. عالی.
گفتم پرتقال یادم افتاد که چقدر الکی الکی قیمت کتابهاش شده هم اندازه کتابهای تخصصی دانشگاهی. یعنی چی که یدونه رمان ۵۰۰ تومن؟ چخبره؟
کل ویدیو یک دقیقه و سی و هشت ثانیهست. مال چند سال پیشه، حتی یک بخشهاییش خط و خش هم پیدا کرده. اما دلگرم کنندهست. اون حس نا امیدی و کرختی رو میشوره میبره.. آروم میشی.
رفتار یه عده این شکلیه که واای مدرسه داغونه یه آب خنکم نمیدن دستمون آه و واویلا. غر غر غر. و فقط غر.
یا مثلا طرف صبح اومده تو کلاس، اولین جملهای که میگه اینه: چرا باید ۸ صبح بیاییم؟! نمیشه ۱۰ یا ۱۱ بیاییم؟! چرا الان چرا فلان چرا بهمان.