eitaa logo
چهارخونه
71 دنبال‌کننده
823 عکس
136 ویدیو
14 فایل
‌ ‌حاشیه سفید کاغذ؛ جایی که وقتی داریم فکر می‌کنیم توش چیزی می‌نویسیم یا طرحی می‌کشیم. ‌ حاشیه سفید دنیا؟ ‌ چشم گردان کنج صحنه‌های زندگی. ‌‌ روزمره، هفته‌مره. ‌‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا باید یکم برگردیم عقب‌تر و یه نگاه کوتاهی به زمان پیامبر بندازیم. پیامبر یک حکومت اسلامی تشکیل دادند. یک جامعه اسلامی برپا کردند. که یک مجموعه احکامی داشت. ساختارهای بسیار منظمی داشت. یک نظام اسلامی بود. مثل قطاری بود که راهبرش پیامبر بود. و کسی که جای پیامبر می‌شینه هم راهبر بعدی این قطار. قطاری که مقصدش بی‌نهایت بود. قطاری که انسان‌ها رو به کمال می‌رسوند. قطاری که انسان‌ها رو صالح می‌کرد. قطاری که ظلم رو از بین می‌برد، فساد رو از بین می‌برد، اختلاف رو از بین می‌برد، فقر رو از بین می‌برد، جهل رو از بین می‌برد و.. قطاری که انسان رو، به جایگاه انسان می‌رسوند.
اما ممکنه حوادثی این قطار رو از خط خودش خارج کنه. جامعه اسلامی رو منحرف کنه و این انحراف رو به جایی برسونه که ترس از انحراف کل اسلام و حقیقت اسلام وجود داشته باشه. دو جور انحراف داریم: یک، مردم دچار فساد و انحراف بشن، اما احکام اسلامی از بین نره. دو، مردم دچار فساد و انحراف بشن، حکومت هم دچار فساد و انحراف بشه، علما هم دچار فساد و انحراف بشن، گویندگان دین هم دچار انحراف و فساد بشن. توی موقعیت دوم، معنای قرآن تحریف میشه، حقایق تحریف میشه، خوب بد میشه، بد خوب میشه، و از کل اسلام، به جای تسلیم مقابل خدا بودن، هرچه من دلم بخواهد و هرچه من دوست داشته باشم، باقی میمونه..
در صورتی که جامعه اسلامی منحرف بشه، خدا برای اون یک حکمی قرار داده. و انجام اون حکم در زمان امام حسین موقعیت انجام داشت. چون کسی به حکومت رسیده بود که حتی ظواهر اسلام رو هم رعایت نمی‌کرد. علیه قرآن حرف می‌زد، شرب می‌خورد، فسادهای جنسی واضح انجام می‌داد، شعر بر خلاف قرآن و برای رد دین می‌گفت، و تمام و کمال با اسلام مخالفت می‌کرد. چنین کسی رئیس مسلمان‌ها بود! مثل یک چشمه‌ای که آب گندیده از اون می‌جوشه عمل می‌کرد و تمام جامعه رو با اون آب به گند می‌کشید. یک حاکم فاسد اینطوریه. چون حاکم توی راس قله است، هرچی ازش تراوش کنه، همه جا می‌ریزه، همه قله رو فرا می‌گیره.
زمان امام حسن نمی‌شد اون حکم رو انجام داد، چون وضع حکومت معاویه و سیاست‌ها به شکلی بود که مردم نمی‌تونستن حقانیت سخن حق رو بشنون. زمانی شرایط انجام این کار مهیا شد که یزید، چشمه گندیده آب، به حکومت نشست. و در چنین موقعیتی امام حسین باید تکلیف رو انجام می‌دادن. و این تکلیفی نبود که با گفتن «خطر دارد» از روی دوش برداشته بشه. این تکلیف همیشه خطر داره. چون مگه میشه انسان جلوی چنین انحرافی قیام کنه و خطر نداشته باشه؟ جلوی انحرافی که کل حقیقت اسلام رو می‌خواد نابود کنه!
تکلیف واجبی بود که باید انجام می‌شد. این تکلیف دو نتیجه داشت: حکومت. شهادت. در زمان امام حسین این تکلیف به شهادت رسید. شهادتی که برای ما سرمشق شد. سرمشقی از به جان خریدن هر چیزی برای انجام تکلیف و وظیفه، برای نجات اسلام، برای شنیده شدن صدای الله اکبر و حقیقت از خونه به خونه و از دل به دل انسان‌ها، فارغ از اینکه نتیجه چی بشه! قیام امام، چه به حکومت می‌رسید و چه به شهادت، در هر دو صورت فایده داشت. باید انجام می‌شد. و این کار بزرگی بود که امام حسین انجام داد. اولین نفری که این تکلیف رو برای ما سرمشق کرد..
امام حسین قیام کرد تا واجب بزرگی رو در دین انجام بده. یعنی تجدید بنای نظام اسلامی و جامعه اسلامی و قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی. که این خودش مثالی بزرگ از امر به معروف و نهی از منکر هست.. :)
حالا میفهمم چرا امام گفتن «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.» و اگه دوست دارید بیشتر حقیقت و عمق جملاتی که یک عمر توی کتاب دینی مدرسه فقط حفظ کردیم رو بدونید:
هدایت شده از خونه درختی