در صورتی که جامعه اسلامی منحرف بشه، خدا برای اون یک حکمی قرار داده.
و انجام اون حکم در زمان امام حسین موقعیت انجام داشت.
چون کسی به حکومت رسیده بود که حتی ظواهر اسلام رو هم رعایت نمیکرد. علیه قرآن حرف میزد، شرب میخورد، فسادهای جنسی واضح انجام میداد، شعر بر خلاف قرآن و برای رد دین میگفت، و تمام و کمال با اسلام مخالفت میکرد. چنین کسی رئیس مسلمانها بود!
مثل یک چشمهای که آب گندیده از اون میجوشه عمل میکرد و تمام جامعه رو با اون آب به گند میکشید.
یک حاکم فاسد اینطوریه.
چون حاکم توی راس قله است، هرچی ازش تراوش کنه، همه جا میریزه، همه قله رو فرا میگیره.
زمان امام حسن نمیشد اون حکم رو انجام داد، چون وضع حکومت معاویه و سیاستها به شکلی بود که مردم نمیتونستن حقانیت سخن حق رو بشنون.
زمانی شرایط انجام این کار مهیا شد که یزید، چشمه گندیده آب، به حکومت نشست.
و در چنین موقعیتی امام حسین باید تکلیف رو انجام میدادن.
و این تکلیفی نبود که با گفتن «خطر دارد» از روی دوش برداشته بشه. این تکلیف همیشه خطر داره. چون مگه میشه انسان جلوی چنین انحرافی قیام کنه و خطر نداشته باشه؟ جلوی انحرافی که کل حقیقت اسلام رو میخواد نابود کنه!
تکلیف واجبی بود که باید انجام میشد.
این تکلیف دو نتیجه داشت:
حکومت.
شهادت.
در زمان امام حسین این تکلیف به شهادت رسید.
شهادتی که برای ما سرمشق شد.
سرمشقی از به جان خریدن هر چیزی برای انجام تکلیف و وظیفه، برای نجات اسلام، برای شنیده شدن صدای الله اکبر و حقیقت از خونه به خونه و از دل به دل انسانها، فارغ از اینکه نتیجه چی بشه!
قیام امام، چه به حکومت میرسید و چه به شهادت، در هر دو صورت فایده داشت. باید انجام میشد. و این کار بزرگی بود که امام حسین انجام داد. اولین نفری که این تکلیف رو برای ما سرمشق کرد..
امام حسین قیام کرد تا واجب بزرگی رو در دین انجام بده.
یعنی تجدید بنای نظام اسلامی و جامعه اسلامی و قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی.
که این خودش مثالی بزرگ از امر به معروف و نهی از منکر هست.. :)
حالا میفهمم چرا امام گفتن «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.»
و اگه دوست دارید بیشتر حقیقت و عمق جملاتی که یک عمر توی کتاب دینی مدرسه فقط حفظ کردیم رو بدونید:
این کتاب رو بخونید. متن روونی داره. و خیلی خوب توضیح میده. با یکم دقت خیلی چیزها رو آدم دقیق تر و بهتر میفهمه.
چهارخونه
چه مصیبتی باید رخ دهد، تا کسی فرو ریزد؟ باید چه اتفاقی بیفتد تا انسانی تمام شود؟ غربت؟ داغ عزیزان؟ ذ
اما بشنو که حال او چگونه بود! عبدالله بن عمار میگوید:
«در تمام عمرم، کسی را ندیدم که مورد حمله قرار گرفته باشد و تمام فرزندان و خانواده و یاران او را کشته باشند، اما قلبش محکمتر، دلش مطمئنتر و گامش استوارتر از حسین بن علی باشد. با این اتفاقات، به دل لشکر دشمن میزد و تمام سپاهیان مقابل او میگریختند و یک نفر باقی نمیماند.»
چرا چنین نباشد، وقتی حسین نیک میداند هر کس به پای خود رفت، نرسید، هر کس در آغوش «او» رفت، کوه را با اشارهای جا به جا کرد.
نور خدا، ص ۱۵۲.