امام حسین قیام کرد تا واجب بزرگی رو در دین انجام بده.
یعنی تجدید بنای نظام اسلامی و جامعه اسلامی و قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی.
که این خودش مثالی بزرگ از امر به معروف و نهی از منکر هست.. :)
حالا میفهمم چرا امام گفتن «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.»
و اگه دوست دارید بیشتر حقیقت و عمق جملاتی که یک عمر توی کتاب دینی مدرسه فقط حفظ کردیم رو بدونید:
این کتاب رو بخونید. متن روونی داره. و خیلی خوب توضیح میده. با یکم دقت خیلی چیزها رو آدم دقیق تر و بهتر میفهمه.
چهارخونه
چه مصیبتی باید رخ دهد، تا کسی فرو ریزد؟ باید چه اتفاقی بیفتد تا انسانی تمام شود؟ غربت؟ داغ عزیزان؟ ذ
اما بشنو که حال او چگونه بود! عبدالله بن عمار میگوید:
«در تمام عمرم، کسی را ندیدم که مورد حمله قرار گرفته باشد و تمام فرزندان و خانواده و یاران او را کشته باشند، اما قلبش محکمتر، دلش مطمئنتر و گامش استوارتر از حسین بن علی باشد. با این اتفاقات، به دل لشکر دشمن میزد و تمام سپاهیان مقابل او میگریختند و یک نفر باقی نمیماند.»
چرا چنین نباشد، وقتی حسین نیک میداند هر کس به پای خود رفت، نرسید، هر کس در آغوش «او» رفت، کوه را با اشارهای جا به جا کرد.
نور خدا، ص ۱۵۲.
اگر میبینی نام عباس هنوز که هنوز است مشام عالم را مست میکند، علتش این است که او، در رگ به رگ جانش، طعم مست ولایت شدن را چشیده، برای همین، قدم به قدم، از دو دسته بریدهاش، شراب طهور وصل میچکد.
نور خدا، صفحه ۱۳۴.
علمدار، شما هم رفتی.. بعد از شما بود که امام فرمود حالا کمرم شکست و چاره ام اندک شد..