سلام و درود. بینهایت از اینکه کسی یادمون بوده قلبم لرزید. ممنونم ازت. ان شاءالله ان شاءالله..
سلام و درود به بخشی از خانواده بزرگ ایران، خانوادهی غیور جنوب. ما واقعاً به وجود شما افتخار میکنیم. قلبمون با شماست.
و وای. دقیقا. دقیقا. همینه که آدم رو حرص میده و اعصابش رو خورد میکنه.
هدایت شده از Lena's office~
زبان عشق؟ گالریمو تو پیویت خالی میکنم و با احساس امنیت درمورد چیزای underrated موردعلاقم باهات صحبت میکنم
داشتم فکر میکردم تصور بچه داشتن، فقط تا ۴ یا ۵ سالگی توی ذهنم محدود میشه. یعنی تا اون نقطهای که بچه خیلی بهت وابستهست. خیلی گوگولیه، نازه، کاملا مثل جوانهی کوچولوعه. بعدش خیلی عجیب به نظر میاد. از بعدش هیچ تصوری ندارم. بزرگ بشه؟ کلاس اول؟ ابتدایی رو تموم کنه؟ سن بلوغش؟ راهنمایی؟ انتخاب رشته؟ بحران های هویتیش؟ کنکور؟ دانشگاه؟ ووآح. خیلی عجیب و غیرقابل درکه در این لحظه. هیچ ایدهای ندارم که چطوری میتونه باشه و حسش چیه.