سلام و درود به بخشی از خانواده بزرگ ایران، خانوادهی غیور جنوب. ما واقعاً به وجود شما افتخار میکنیم. قلبمون با شماست.
و وای. دقیقا. دقیقا. همینه که آدم رو حرص میده و اعصابش رو خورد میکنه.
هدایت شده از Lena's office~
زبان عشق؟ گالریمو تو پیویت خالی میکنم و با احساس امنیت درمورد چیزای underrated موردعلاقم باهات صحبت میکنم
داشتم فکر میکردم تصور بچه داشتن، فقط تا ۴ یا ۵ سالگی توی ذهنم محدود میشه. یعنی تا اون نقطهای که بچه خیلی بهت وابستهست. خیلی گوگولیه، نازه، کاملا مثل جوانهی کوچولوعه. بعدش خیلی عجیب به نظر میاد. از بعدش هیچ تصوری ندارم. بزرگ بشه؟ کلاس اول؟ ابتدایی رو تموم کنه؟ سن بلوغش؟ راهنمایی؟ انتخاب رشته؟ بحران های هویتیش؟ کنکور؟ دانشگاه؟ ووآح. خیلی عجیب و غیرقابل درکه در این لحظه. هیچ ایدهای ندارم که چطوری میتونه باشه و حسش چیه.
یه متنی نوشتم، اگر احیاناً باهاش مخالفید، میتونید بگید چرا و دلیل بیارید. اشکالی نداره با دلیل درست و منطقی با چیزی مخالفت کنیم.
من یک سری مفاهیم خیلی سنگین رو توی ذهنم ساده سازی میکنم.
مثلا یکیش اینجوریه که گناه چرا گناهه؟ چون انجامش در حقیقت به روحت آسیب میزنه. ما شاید در ظاهر نبینیم، اما در حقیقت و واقعیت خودش، به روح آسیب میزنه.
بعضی گناهها آسیبشون وحشتناکه. یعنی فقط توبه کردن براش کافی نیست. علاوه بر توبه کردن باید جبرانش هم بکنی. ردش روی روح تو فقط با توبه پاک نمیشه.
بعضی وقتها، در بعضی جنایتها، یکی از علت هایی که حکم اعدام داده میشه، این موضوعه.
کسی با وحشیانه گرفتن حق زندگی یک شخص دیگه، باید حق زندگی از خودش هم گرفته بشه، تا بخشی از آسیب وحشتناکی که به روح خودش زده، پاک بشه.
حالا اگر ما اثر اون جنایت روی جامعه، روی کسانی که ممکنه بخوان اون جنایتها رو تکرار کنن، فعلا در نظر نگیریم، نمیتونیم اثر وحشتناک اون جنایت روی روح خود طرف رو نادیده بگیریم. پس نمیشه گفت هر هشتگ نه به اعدامی، دلسوزیه. گاهی نا آگاهیه آسیبزاست.
در یک سری موارد خاص، مثل وضعیت دی ماه ۰۴ ما از یک سری قتل ساده حرف نمیزنیم. متاسفانه از زنده زنده سوزونده شدن حرف میزنیم. از چیزایی حرف میزنیم که براشون مدرک هم وجود داره.
پس جای دلسوزی بیجا و ادعاهای یک کلاغ و چهل کلاغ نیست.