هدایت شده از ژَرفِلای
🎐...
دیدید مثلا گاهی پیش میاد یکی تعریف میکنه آره فلانی سگ داشته و خیلی قِرتی بوده و اینا ،
بعد طلبکار میشه از امام رضا (ع) که آره فلان چیز رو برام باید جور بکنی ،
و وقتی جور میشه ،طرف متحول میشه؟
یا مثلا در یک مورد عادی تر ،وقتی یه نفر شکایت میکنه به امام رضا و با حالت طلبکارانه ازشون درخواست میکنه ،
امام بهشون حاجتش رو میدن...
داشتم با خودم فکر میکردم وا ،چه رفتاریه که این افراد با امام دارن ، چرا شان امام رو پایین میارن...
بعد چرا اینا که انقدر به اصطلاح بی ادبانه رفتار میکنن ، حاجت روا میشن ولی ما اگه اینطور رفتار و درخواست کنیم ، حاجت روا نمیشیم...؟ خب ما معمولا محترمانه و مودبانه درخواست میکنیم تا حاجت روا بشیم...
آخه رسمش اینه..؟
بگذریم
چیزی که میخواستم بگم اینه که
ائمه مطابق ظرفیت و شخصیت هر فرد برخورد میکنن و بر همون اساس ازشون انتظار دارن.
مثلا اگه امام ،به اون شخص طلبکار و به قول خودمون قِرتی حاجتش رو نده ،طرف چون ظرفیت کوچکی داره ممکنه اصلا بِبُره و بزنه به جاده خاکی .
در حالی که اگه حاجتش براورده بشه ، به راه درست هدایت میشه...
افرادی که درک بالاتری از مقام امام دارن ، ظرفیت بزرگتری دارن ،
و بنابر این مطابق اون درک و ظرفیت خودشون از امام درخواست می کنن تا حاجت روا بتونن بشن.
و البته اونا از همین طریق هست که در مسیر هدایت حرکت میکنن ، چون مثل اونا ظرفیت کوچکی ندارن که مثلا اگه طلبکارانه درخواست کنن و حاجت روا نشن ، بزنن به جاده خاکی...
خدا چون میبینه اینا ظرفیت بیشتری دارن ، انتظار داره رفتار درست رو اجرا کنن تا به حاجت خودشون برسن...
نمیدونم
این چیزی بود که به عقل من رسید ...
#جرعهایتفکر
#یهفنجونازافکارم
یه چیزی رو چند وقت پیش فهمیدم که حتی مفاهیم خوب هم ممکنه با ریشهی اشتباه یاد گرفته بشه.
یعنی مثلا به خودم میگم که، آره من این اثر (انیمه، انیمیشن، سریال و..) رو نگاه میکنم و چیزهای خوب ازش یاد میگیرم یا چیزهای بد رو میفهمم چیه. بماند که توی بعضی اثرها کلا معیارهای تشخیصی خوب و بد رو پیچوندن و برعکس کردن.
بعضی علت ها رو هم برای ویژگی های خوب ناقص تحویل میدن.
مثلا داره شجاع بودن یک شخصیت رو نشون میده، اما وقتی میخواد در مورد اینکه چرا این شخصیت شجاعه بگه واقعا دلیل کاملی نمیاره. در صورتی که توی اسلام شیعه توضیح اینکه چرا کسی باید شجاع باشه و چطوری و کجا با دقت در الگوهای دینیمون قابل توضیح و دقیق تره. چون ریشهی الهی داره.
یه چیزی میفرستم، الزاماً تمام مطالبش ممکنه دقیق و کامل نباشه، اما در مورد همین موضوع ریشهی ویژگیهاست.
هدایت شده از زیر سقف دنیا
🖨 ؛ [ افکار و برداشتها ] قسمت یکم.
عنوان : ناامیدی دیگری که منجر به فهم اهمیت ریشهها شد.
حوصلهای که کلافه شده بود، به سمت دیدن انیمه در یک ژانر درام حرکت کرد. اکشن زیاد نمیخواستم. لیست رو بالا پایین کردم و رسیدم به چیزی که به نظر میومد برای فشار خوردن مناسبه.
فصل اول رو تمام کردم. موقع دیدن اینطور بودم که "دقیقا!" ، "منم همینطور" . و نقطه هایی که به نظر دیالوگ راه حل بودن رو (که اون لحظه آگاه به این نبودم که دارم راه حل ها رو اسکرین میگیرم و صرفا تصورم این بود که چه جمله جالبی.) اسکرین گرفتم.
رفتم سراغ گالری تا مرتبشون کنم و مثل کاری که همه ما بعد دیدن فیلمی که باهاش همزاد پنداری میکنیم انجام میدیم، به اشتراک بزارمشون.
اما بعد از چند بار خوندن جملات مغزم دکمهی توقف رو زد. نمیتونستم دوباره باهاشون تمام و کمال موافق باشم. چرا نمیشد مثل همون موقعی که داشتم میدیدمش با حرفهاش موافقت کنم؟ چرا.. یهو عجیب به نظر میان و انگار کاملاً درست نیستن؟
هدایت شده از زیر سقف دنیا
- خانواده نقص دار.
- مسیر رشد کودکی سخت و تحقیر آمیز.
- احساسات شدید منفیِ درونی.
- حس ناتوانی.
- نا امیدی از استعدادها و تواناییها.
- خود رو لایق خوشبختی ندونستن.
این طرح مسئلهست. داره نشون میده که چه شرایطی به چه احساساتی منجر شده.
🔚 همونجاهایی که معمولاً ما حس همزادپنداری پیدا میکنیم. اونجایی که حس "آره خودشه" و اسکرین شات گرفتن فعال میشه.
هدایت شده از زیر سقف دنیا
بعد میگه ببین این شخصیت اصلی رو 👆🏻. دیدی توی چه جهنمی بود؟ دیدی توی چه نقاطی باهاش همزادپنداری میکردی و تو هم یک حسی رو باهاش شریک بودی؟
حالا شخصیت اصلی داره این کارها رو میکنه. این جملات رو میگه. این افکار رو داره. و در برابر اون احساسات و افکار منفی شدیدش این رفتارها رو میکنه. با این ریشههای فکری:
هدایت شده از زیر سقف دنیا
حالا که اطرافیانی دارم که دوسم دارن.
حالا که حمایت آدمها رو دارم.
حالا که کسی رو دارم که بهم باور داره.
حالا که یک نفر دوستم داره.
و ...
اشتباه نکنید.
در تأثیر شدید آدمها روی هم کوچک ترین شکی نیست.
مسئله اونجایی تلخ میشه که فقط آدمها اثرشون و فکرشون مهم بشه. و نقش خدا توی زندگی و افکار ما فراموش بشه.
هدایت شده از زیر سقف دنیا
داستان داره با سبک خودش راه حل میده.
به طور خلاصه میگه «حتی اگه توی جهنمی ترین حالت هم زندگی کردی و فکر میکردی هیچی نیستی و با کلی فکر منفی نسبت به خودت داشتی دست و پا میزدی، نا امید نشو. هنوز هم میتونی تغییر کنی. براش هیچوقت دیر نیست. فقط شروع کن به تغییر کردن و عوض کردن رفتار های اشتباه. حتی اگه این تغییر درد داشت، باز هم ادامه بده. تا از کسی که ازش متنفری و هیچ اعتماد به نفسی بهش نداری به کسی که میتونه کاری انجام بده تبدیل بشی.»
تو نگاه اول درسته. کاملا.
ولی وقتی به این نگاه میکنی، دو حالت ممکنه پیش بیاد:
۱. نگاه کنی به اطراف و بگی، من که کسی رو ندارم تا بهم اعتماد کنه، تا دوستم داشته باشه، تا نگاه من رو نسبت به خودم تغییر بده، تا بهم اهمیت بده. پس من نمیتونم. یا احتمال شکستم خیلی بالاست. مجدداً حس ناامیدی غلبه کنه.
۲. همچین کسانی رو هم داشته باشی، هیچ الزامی برای اینکه تا تهش با این فکر درست پیش بری وجود نداره. چون آدمهایی که باهاشون بخش های از زندگیمون رو شریک هستیم هم آدمن. ممکنه تغییر کنند. ممکنه بمیرن. ممکنه هزار و یک جور اتفاق بیوفته.
پس نمیتونی اصلا تضمین کنی که با این تفکر میشه تا تهش پیش رفت. به آدمهای ناکامل تکیهی کامل کنی، میوفتی زمین.
اینجاست که تفاوت ریشههایی که راه حل ها توشون هستن مشخص میشه..