معمولاً در مورد گیم حرف نمیزدم. چون ممکنه هرکسی مثل من توانایی زیاده روی کردن رو داشته باشه. و وقتی بره سراغش خیلی درگیر بشه.
بعد گذشت ۳ سال، تازه تازه دستم اومده چطوری باید تعادل حفظ کنم. و من کنترلش کنم، نه اون من رو.
سر همین محتاط بودم در موردش.
چهارخونه
خیلی عجیبه. از همین ساعت ۵ کلی دسته به سمت حرم حرکت میکنن. از همین ساعت ۵ صبح. خیلی جالب و عجیبه. ا
واقعا متفاوته. ان شاءالله قسمت همه بشه. برای شما هم دوباره.
ولی یادمه یه نقدی نسبت به اون حجم از طبل داشتم. چون که واقعا نمیفهمیدم حتی مداح چی میخونه و صدای طبل انقدر بلند و زیاد بود مغزم تکون میخورد. یه مقدار زیاده روی شده بود.
هرچند با یه سریشون میخواستم گریه کنم که آقا. چرا فرهنگ این چیزای ساده هنوز برای همه جا نیوفتاده.