وای. بعدش سر چپترهای آرک آخر داستان که مبارزه اصلیه بود، (از اینجا به بعد اسپویل فصل هفتم هشتمه نخونید) سر یکی از شخصیتهای دیگه (باکوگو) یه بلایی اومد، بعد من تو مانگا دیدم اون صحنه رو اولین بار. هیچی دیگه تا یک سال بعدش که معلوم بشه زندهست نابود شدم. بعد فهمیدم تبدیل شده به همون کارکتری که ازش متنفر بودم و الان عاشق رشد شخصیتیش شدم.
هرچند بعدشم دیدم دیگه بزرگسالی پیش اومد و خیلی هیجاناتم خوابید. دیگه بیخیال کراش و اینا شدم نشستم تحلیل کردن زندگی کارکترا. و خیلی جالب بود.
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
من هیچ جوره نمیتونم این به ظاهر بلاگرای مذهبی رو درک کنم
تمام محتوای کانالشون نامزدی و دسته گل و غذا درست کردناشون واسه آقاییشونه
اسم کانالاشونم باید حتما با شوهرشون اشاره کنه
خانوم آقای میم، خانوم آقای نون، خانوم آقای زهرمار
که چی؟
واقعا هیچ چیزی از خودتون برای ارائه ندارین که فقط میخوایین با ازدواج کردن یه کانال بزنین و از تفریحات لاکچری و کافه گردی هاتون بزارین؟
به کجا داریم میریم..
#مخاطب
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
من جدی بیشتر از این بلاگر ها کسایی که دمبالشون می کنن را درک نمی کنم . خب یعنی چی که بشینی ببینی اون با کی عقد کرده؟ خونش چجوریه؟ چی می پوشه ؟
#مخاطب
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
خانوادشو وللللللل کرده (مهاجرت از شهری به شهر دیگر یعنی ول کردن خانواده)
اومده تو شهر کوچیکککک تهرانو ول کرده تهران بی سرپرست شد(انگار رفته مثلا لب مرز جایی که چیزی نیست تو فقط محل زندگیتو عوض کردی چرا انقد گندش میکنی )
#مخاطب