هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
من هیچ جوره نمیتونم این به ظاهر بلاگرای مذهبی رو درک کنم
تمام محتوای کانالشون نامزدی و دسته گل و غذا درست کردناشون واسه آقاییشونه
اسم کانالاشونم باید حتما با شوهرشون اشاره کنه
خانوم آقای میم، خانوم آقای نون، خانوم آقای زهرمار
که چی؟
واقعا هیچ چیزی از خودتون برای ارائه ندارین که فقط میخوایین با ازدواج کردن یه کانال بزنین و از تفریحات لاکچری و کافه گردی هاتون بزارین؟
به کجا داریم میریم..
#مخاطب
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
من جدی بیشتر از این بلاگر ها کسایی که دمبالشون می کنن را درک نمی کنم . خب یعنی چی که بشینی ببینی اون با کی عقد کرده؟ خونش چجوریه؟ چی می پوشه ؟
#مخاطب
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
خانوادشو وللللللل کرده (مهاجرت از شهری به شهر دیگر یعنی ول کردن خانواده)
اومده تو شهر کوچیکککک تهرانو ول کرده تهران بی سرپرست شد(انگار رفته مثلا لب مرز جایی که چیزی نیست تو فقط محل زندگیتو عوض کردی چرا انقد گندش میکنی )
#مخاطب
من هی سعی میکنم بخندم ولی هی بیشتر به عمق فاجعه پی میبرم و به این فکر میکنم که واقعا به چی فکر میکنن بعضیا.
تلخی های زندگی یادت میاره واقعا چرا خیلی از پروندههای بازی که توی ذهنت هست بی دلیل بازن. حتی سر سوزنی هم دلیلی نداره ذهنت درگیرشون باشه.
تلخیش مثل زهرمار تمام کامت رو تلخ میکنه. گاهی حتی نمیدونی چرا.
ولی حداقل باعث میشه اثر مستی دنیا از سرت بپره. مثل حبابی که یهو کنار سرت میترکه و هوشیارت میکنه.
چهارخونه
تقریباً یه کار غیرمنطقی دارم توی گنشین انجام میدم. یعنی به منطقش که فکر میکنم به سوال خب که چی؟ میرس
شاید خنده دار باشه. چون من یک ساله میخواستم این کار رو شروع کنم. تا الان سه چهار تا اکانت برداشتم و شروع کردم. ولی از یه جایی به بعد رها کردم.
چون واقعا هرچقدر هم این مسئله جالب و لذت انگیز باشه، باز هم ارزش وقت گذاشتن نداره.