eitaa logo
چهارخونه
69 دنبال‌کننده
786 عکس
132 ویدیو
14 فایل
‌ ‌حاشیه سفید کاغذ؛ جایی که وقتی داریم فکر می‌کنیم توش چیزی می‌نویسیم یا طرحی می‌کشیم. ‌ حاشیه سفید دنیا؟ ‌ چشم گردان کنج صحنه‌های زندگی. ‌‌ روزمره، هفته‌مره. ‌‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه
مشاهده در ایتا
دانلود
یه زمانی خودم رو غرق میکردم. توی هرچیزی که دستم میومد. کتاب. انیمه. کی‌پاپ. گیم. اما زندگی بزرگسالی متفاوته. بهت همونقدر که آزادی میده، مسؤلیت میده.
و همونقدر هم ازت میخواد.
الان نمیتونم غرق کنم. یعنی بکنم هم نمیتونم زیاد توش بمونم. میفهمم دارم خفه میشم. وقتی میفهمی داری خفه میشی دیگه خودت رو زدن به اون راه جواب نمی‌ده. فقط دست و پا میزنی که به سطح برسی تا خفه نشی.
الان نمیتونم غرق کنم. چون هر روز ذهنم با اون چشم های قضاوتگرش نگاهم می‌کنه. چون می‌دونه داره آگاهانه چیکار می‌کنه. عجیبه. می‌دونه. اجازه میده برم توش. و خودم بفهمم که حالم فقط بدتر میشه.
خودم بفهمم که دیگه نمیتونم با غرق کردن خودم همه‌ی چیزهایی که اطرافم در جریانه رو نادیده بگیرم.
یعنی کاری که قبلا انجام میدادم تا حالم خوب بمونه، دیگه جواب نمی‌ده. و نه تنها خوب نمی‌مونه، بدتر میشه. بدتر و سنگین تر.
به خاطر همین خیلی دلم برای کسایی که نوجونیشون رو با دنیای سرگرمی و گوشی میگذرونن میسوزه. چون میفهمم خودم چرا نمیتونم رها بشم. میفهمم چقدر آسیب دیدم و از کجا ها. و اینطور نیست که شاید فقط من اون اشتباهات رو کرده باشم. میبینم که یه سری کارها رو همه داریم انجام میدیم. و از بهای اون آگاه نیستیم.
بهار نوجوانی با تمام هورمون های داغونش که آدم رو دیوانه می‌کنه، واقعا بهاره. هرچی توش یاد گرفتی و عادت ساختی، برات یه آینده میسازه.
می‌دونم که از جوانی خودم هم نباید غافل و ناامید بشم. ولی سخت تره. یه چیزهایی سخت تره. و سنگین تر.
و وقتی اجازه میدی ناامیدی تو قلبت بدوه، با اینکه میدونی نباید، سخت تر تره. میفهمم که توان و ظرفیت و آینده‌ی یه جوان متفاوته. امام شهید هم خیلی دید بازی داشتن. امیدوار بودن. اما گاهی خیلی سخته. سخته که تو میبینی انگار چیزی توی دستت نیست، اما ازت می‌خوان بهشون چیزهایی بدی. یا حتی خودت. از خودت چیزهایی میخوای.
من اگه می‌تونستم برگشتم به گذشته، سال کنکورم تصمیم دیگه ای می‌گرفتم. منظورم رشته و درسم نیست. منظورم حالمه. روزمرهامه. چیزهایی که روحم رو به آتش کشیدن. اگه بی نهایت نبود، و یه چیزهایی رو نشونم نمی‌داد و برام روشن نمی‌کرد احتمالا تصمیمات وحشتناکی می‌گرفتم.
چهارخونه
به خاطر همین خیلی دلم برای کسایی که نوجونیشون رو با دنیای سرگرمی و گوشی میگذرونن میسوزه. چون میفهمم
من از بدو ورود به نوجوانیم درگیر گوشی بودم. و تجربیات زیادی به دست آوردم. هم تو ارتباطات، هم تو بحث سرگرمی. به یه سری چیزها ناخونک زدم. تو یه سری چیزها غرق شدم. و دیدم که چطوری به ریشه های وجودی یه نوجوان با آفت های ریز و درشت آسیب میزنن. چون خودم چشیدم. هممون داریم میچشیم متاسفانه.