هدایت شده از بدون فصل آخر —
وضعیت بدیه. امسال اولین سالیه که تو این دوازده سال نماینده شدم و دارم یه چیزایی به چشم میبینم که اعصاب نداشته و داشتمو خورد میکنه.
چهارخونه
ولی خب مثلا یادمه یه عید خیلی خوب خوندم. یعنی بیشترین ساعت مطالعه رو داشتم و احساس میکردم پیشرفت میب
وای و آهان. 🙏🏻 سال کنکور اگه واقعا میخوای درس بخونی خیلی خودت رو درگیر مسؤلیت های مدرسه ای نکن اگه شخصیتت خیلی متناسب باهاش نیست. یه اشتباهی کردم و اون سال نماینده کلاس شدم و برای هفت پشتم بس بود دراماهایی که پیش اومد.
هدایت شده از بدون فصل آخر —
یکی از گلدونهای بالای میزم، کتابا ریخت روش و یهو آب میزم رو با خودش برد 🤦🏻♀. فقط اون وسط تونستم لپ تاپ رو نجات بدم..
هدایت شده از بدون فصل آخر —
نیم ساعت طول کشید تا بساط خیس و خیسکاری رو جمع کنم 🤦🏻♀
هدایت شده از بدون فصل آخر —
یه جا یه متن قشنگی خوندم که میگفت، تو وقتی تظاهر کنی که همرنگ بقیه باشی بلاخره یه تعدادی هم پیدا میشن که بهت ایراد بگیرن. ولی تو از درون خودت هم زجر میکشی چون به چیزی که نیستی اصرار داری. اما وقتی خودت باشی حتی اگر یه مدت تنها هم بمونی، بلاخره کسایی که هم عقیدهات باشن رو پیدا میکنی حتی اگر همرنگ خیلیها نباشی. ولی این بار از درون هم رضایت داری! پس بهتره خودت باشی تا اینکه اجبارا وجودت رو مثل بقیه رنگ بزنی.
هدایت شده از Gin
امروز فهمیدم که از بلندی میترسم.✔️
قشنگ یک دور از دنیا رفتم و برگشتم تا از پل عابر پیاده رد بشیم. واقعا فکر نمیکردم انقدر استرسزا باشه.. همیشه تو تصوراتم از در و درخت آویزونم، حتی هنوزم دلم یه خونهی درختی میخواد. اما عجیبه که از ارتفاع میترسم. یعنی واقعا این حس، ترسه؟ شاید بخاطر سرگیجه و عادت به بلندی نداشتنمه؟ هرچیه نمیپسندمش و میخوام رفعش کنم. -رفتن و سرچ کردن این که چگونه به ترس از بلندی خودت عادت کنیم-
چهارخونه
امروز فهمیدم که از بلندی میترسم.✔️ قشنگ یک دور از دنیا رفتم و برگشتم تا از پل عابر پیاده رد بشیم. و
«هنوزم دلم یه خونهی درختی میخواد.»
هدایت شده از Gin
نامهای به آخرین ترم اولِ دبیرستان ;
آخرین امتحان این ترم هم با یه دماغ یخ زده و انگشتهای کبود از سرما تموم شد. حقیقتش تو پر از شگفتی بودی آخرینِ عزیزم. با نگارش و مدیریت و گسسته شروع شدی و با شیمیِ به تعویق افتاده تموم.
تا نتایج بیاد چند هفتهای وقت میبره. و نمیدونم دقیقا چطور خواهد بود؛ اما هر دومون میدونیم که خیلی بیشتر از دو ترم اول سالهای قبل تلاشم رو کردم. به همون نسبت هم ازت انتظار دارم. البته اگر کمتر از انتظارم هم بشی قرار نیست تسلیم بشما. برای ترم دوم از سقف انتظارات هم بالا تر میزنم. ولی هرچی هم که بود برام ارزشمنده. چون من و تو و خدا بهتر از هرکسی میدونیم چند تا صبح خیلی زود بیدار شدم و از چه چیزهایی گذشتم.
جدای از اون چند تا عدد کارنامهای.. امیدوارم بتونم بیشتر تو "انسان بودن" پیشرفت کنم. درسته که باید حواسم به خودم باشه ولی یه جاهایی هم باید یه چیزهایی جز خودم رو اولویت قرار بدم. باید مراقب باشم که همیشهی همیشه هم وقت برای جبران کردن نیست.
ترم اولی که با برف تموم بشه، ترم دوم فوقالعادهای رو به همراهش میاره. سخته ولی ما قول دَووم آوردن و موفق شدن بهم دادیم درسته؟ دقیقا مثل بهاری که قراره بعد از تو بیاد. تو خاصی، پس بهارت هم خاصه. همینطور تابستونت.
پس لطفا با برف بیشتری بغلمون کن.
خداحافظ آخرین ترم اولِ دبیرستان ؛
14011027 🌨🚏 ,
هدایت شده از بدون فصل آخر —
قبل از حرف زدنی، به این فکر کن که حرفت رو میزنی که طرف بهش فکر و عمل کنه، یا صرفا فقط داری با حرفهات خودت رو خالی میکنی؟
هدایت شده از بدون فصل آخر —
روز سنگینی بود. از عملکردم راضی بودم؟
صادقانه نه. نه اونقدر که باید.. نه..