eitaa logo
چهارخونه
69 دنبال‌کننده
783 عکس
132 ویدیو
14 فایل
‌ ‌حاشیه سفید کاغذ؛ جایی که وقتی داریم فکر می‌کنیم توش چیزی می‌نویسیم یا طرحی می‌کشیم. ‌ حاشیه سفید دنیا؟ ‌ چشم گردان کنج صحنه‌های زندگی. ‌‌ روزمره، هفته‌مره. ‌‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
راستی دیروز هفت شش پنج بود.
اطلاعات احتمالا به درد نخور و بدون کاربرد*
دوست عزیزی که توی ناشناس حدس زدی، بله. متاسفانه بله. و اگه میخوای سرزنشم کنی حق داری. و واقعا حق داری بپرسی چرا. و من پاسخی ندارم. منم گول وایبی که ازش نشون میدادن رو خوردم و این خیلی با چیزی که دیدم فرق میکرد. خیلی شدید تر و وحشتناک تر بود. و توقع این همه فساد و بی اخلاقی رو توش نداشتم. تو بگو. خوندیش؟
و چطور حدس زدیش؟
نه 😭 حقیقتش از همون اول یه حس بدی به مجموعه خردم کن داشتم که نمی‌دونم چرا. ولی با تمام وجود میدونستم سلیقه من نیست و احتمالا چیز جالبی هم ازش در نمیاد. نخوندمش. نظرات مختلف هم زیاد درباره اش هست. یه عده میگن خیلی خوبه یه عده میگن مزخرفه. تو خوندیش بچه نون؟ نظرت چی بود در موردش؟
واو جدی شگفت زده شدم از اینکه تشخیص دادی. میفهمم از چی میگی. و بله بخوام صادق باشم و عدالت رو در تعریف و تخریب رعایت کنم باید بگم موافقم. نویسنده توانایی خوبی توی توصیف داشته. و صحنه های مبارزاتش هم واقعا خوب نوشته شدن. یه جاهایی واقعا با خودم فکر میکردم چطوری دوام میاره و کلا به زندگیش پایان نمی‌ده؟ هرچند نمیتونم تحسینش کنم چون دلایل و ریشه های فکریش برام چندان قابل تأیید نیست برای ادامه زندگی و اهدافش. ولی جالب بود. اینکه تسلیم نمیشد جالب بود. با خودم فکر میکنم چرا اون با اون ریشه های فکری می‌تونه ولی من نه؟ به نظر تو هم باید رده سنی بالا تری میزد؟ :)))
بزار جلد آخر رو بخونم و یکم سبک سنگین کنم در مورد گفتن اسمش. کار خوبی می‌کنی. میخواستم بگم نمی‌دونم واقعا چرا چنین چیز هایی انقدر پر رنگ میشن که دیدم یه حدس هایی دارم و نمیتونم بگم نمی‌دونم. نه اون نیست.
صرفاً فقط یه سری حدسه. و نمی‌دونم چطور بیانش کنم که درست گفته باشمش.
این فکر احساس میکنم یکم خامه. کامل نیست. قطعی نیست. برای همه هم ممکنه مسئله دقیقا این نباشه.
ما از معنویت و هدف زندگی دور شدیم. یه خلأ ایجاد شده. و اون خلأ رو با چیزهایی پر میکنیم که باهاشون حس زنده موندن میگیریم. هرچند اون خلأ با این چیزها پر نمیشه. فقط از چشیدن یه چیزی به چشیدن یه چیز دیگه میره. می‌خوایم باهاش اون حس خلأ درونی، نبود هدف و نداشتن چیزی که ما رو تکون بده رو درمان کنیم.
یا توی چرخه ای از روزمره و دردها و فشارهای زندگی گیر کردیم و می‌خوایم با دیدن تلاش یکی دیگه احساس زنده بودن بگیریم. میخوایم با خوندن تجربه های یکی دیگه زندگی رو بچشیم، هدفی پیدا کنیم، انگیزه‌ای کسب کنیم و یکم اون کرختی روزمرگی رو کم کنیم.