یه حرفی هست که میگه، «هرچی چشم ببینه، دل میخواد»
هرچی چشم از بعضی چیزها بیشتر ببینه، حتی اگه بگی نه من آگاهم، بازم ممکنه دل بخوادشون. مراقب باشیم چی به خورد چشم هامون میدیم.
چهارخونه
درون مایه و محتوا ؛ خیلی خیلی زور بزنم ۱.۵ از ۱۰ بهش بدم.
آهان ببخشید اینو یادم رفت.
وضعیت اونجایی فاجعه بود که سانسور داشت ولی تا دم تخت خواب رو تو میخوندی بعد سانسور میشد.
بعد دیدن کتاب های همجنسگرایی و bdsmـی که نشرهای خصوصی چاپ کردن، نشرهای دیگه هم روشون باز شده؟
هرچند اگه میخواستن درست حسابی سانسورش کنن، اندازه یک جلد از کتاب حذف میشد.
و!!
کتاب چند تا کاپل همجنسگرا داشت. خسته ام از توضیح دیگه.
به نظرم گفتنی ها رو میدونیم که چرا درست نیست همچین چیزایی.
یکم فکر میکنم شاید توقع قبلی من باعث شده که انقدر کتاب اذیتم کنه. چون با توقعم یکی نبوده.
اما هرچی فکر میکنم میبینم درست نیست. این ماجراها درست نیست.
میدونم باید اسم مجموعه رو بزارم. اما هرچی بیشتر فکر میکنم عصبی تر میشم. نمیخوام کسی از سر کنجکاوی بره سراغش. ولی نمیدونم اگه نگم و کسی اتفاقی بره سراغش چی؟
چهارخونه
نه 😭 حقیقتش از همون اول یه حس بدی به مجموعه خردم کن داشتم که نمیدونم چرا. ولی با تمام وجود میدونستم
منم باهات موافقم. از دور کلیت داستان (من فقط خلاصه ها و اسپویل های رندوم رو خوندم) جالب به نظر میومد.
چی توی رمنسش رو دوست نداشتی؟
تا اینجای کار از چند تا کتاب معروف شده ای که خوندم، یکیشون هم از نظرم نمرهی بالا تر از ۲.۵ از ۵ نگرفته. با اینکه من توی نمره دادن دست و دل بازم. ولی اوضاع خیلی عجیبه.
چهارخونه
اونو که توی جلد اول ول کردم. ولی اونم فقط 🤏🏻 از این یکی بهتر بود. فقط چون مزخرفات و عیاشی هاش کمتر ا
سر ناتوان تو دیلی خصوصی قبلیم انقدر حرص خوردم که یه مدت واقعا اعصابم بهم ریخته بود. از این ناراحتم که انقدر چنین چیزهایی طرفدار دارن. میبینم بعضی از آسیب های احتمالیش رو. و غمگین میشم. چی داریم به خورد ریشه های ذهنمون میدیم؟
خونه درختی رشد نسبتاً کندی داره، چون من تلاش نمیکنم هر کتاب رندومی که معروف شده رو اونجا جینگول مینگول معرفیش کنم و براش ذوق کنم.
نه اینکه گله کنم، از همون اول میدونستم.
وگرنه درست کردن پست که راحته.
دو ساعت میشینم حتی بررسی میکنم این عکس میمی که میخوام بزارم قضیه اش چی بوده و نکنه اثر بدی پشتش باشه؟