راستش قلبم میاد تو دهنم وقتی در مورد ظهور فکر میکنم. (چه برسه به حرف زدن) / (به خاطر بزرگ و دقیق بودن مسئله و این که نکنه به خاطر یک جمله بالا پایین گفتن ما یک نفر، صورتش، امیدش و انگیزهاش رو از این مهم برگردونه.) مسئله خیلی مهمی هست. حرفهای مختلفی هم آدم در موردش میشنوه. ولی مکرر میشنوم که ما از اونچه که فکر میکنیم هم به ظهور نزدیک تریم.
کاش عمری بهمون داده بشه و سر فرصت بیایم اینجا در موردش صحبت کنیم.
اما خلاصه همینقدر بگم که فهمیدم، تمام ظهور، بستگی به این داره که دقیقا تک تک ما ها چیکار داریم میکنیم. یه نفر میگفت کی میگه یک دست صدا نداره؟ خوبشم داره.
کی میگه یک نفر اثر نداره؟
کی میگه یک حرکت اثر نداره؟
کی میگه یک کاری حتی کوچک اثر نداره؟
واقعا جا داره بهش فکر کنیم.
به خودم میگم فکر نکنیم ما سوم شخصی خارج از جریان زندگی جهان هستیم.
اینجوری نیست که «خب بله، یک تعدادی یا دارند در جهت ظهور پیش میرن یا برخلافش، دارن خرابکاری میکنن. من هم که خب کاری بلد نیستم. کاری نمیتونم بکنم. به دردی نمیخورم. پس میشینم از دور نگاه میکنم. کار اصلی رو اون آدمایی که دستشون به یک جایی میرسه دارن انجام میدن، من تو این دم و دستگاه یه سنگ کوچولو هم نمیتونم جا به جا کنم..»
ان شاءالله اینجوری فکر نکنیم.
ما فقط یه مشاهده کننده نیستیم.
ما خودمون اثر گذارهای حرکت این جریان هستیم. دیگه هر کدوم پیش خودمون باید ببینیم چقدر این جایگاه اثر داشتن رو درک کردیم و ازش استفاده میکنیم.
وای راستی یه چیز بامزه در مورد اینکه چرا به نظر میاد چیزهای بد قوی تر و بیشتر هستن یادم اومد، اگر بعداً ننوشتم یادم بندازید حتما بیام بگم.
در مورد ساعت خواب هم حرف بزنیم. بنده امشب رطب خورده ای هستم که منع رطب کردنم فایده نداره.
هدایت شده از بینهایت
رغائب، جمعِ مکسرِ کلمهٔ "رغیبة" است؛
در یک معنا یعنی کاریکه پاداشِ بسیار
بیشتر از تصور برای آن در نظر گرفته شده!
پس لیلةُالرغائب یعنی شبِ بهتوانرسیدنِ همین عبادتهای معمولی، شبِ ضریبدارشدنِ یک ذکر ساده!
چهقدر بیلطف بودند آنهایی که خواستند
اسم این شب را بگذارند "شب آرزوها"
حسابکتابهای معمولیِ جهان، اعداد و مضربها و مقسومعلیهها، در شبهایی برداشته میشوند.
توی سینهٔ جهان، هنوز شبهایی هست که
زیرِ آنها خط کشیدهاند و گفتهاند:
«هرچیزی بیاوری ضربدر هزار!»
هرچه دلِ تنگ، خواهشِ ندیدگرفته، هرچه دعای زیرلبِ برآوردهنشده داری، امشب با خودت بیاور. به دلتنگی، وقتی هزار برابر شد، رحم نمیشود؟
#لیله_الرغائب
♾ @binahayat_ir
توی اون روزهایی که به نظر میاد ذهن و دل اطرافیانمون چه حقیقی و چه مجازی، داره مشغول میشه، مراقب حرف هامون باشیم. آروم کردن خودمون و دیگران برای نیوفتادن توی بعضی سیلها خیلی حرکت مهمه.
امشب احمد رو تماشا کردیم.
سینمایی در مورد حوادث بعد از زلزله بم و ورود احمد کاظمی برای کمک. در یک توصیف، تکان دهنده. همه جوره تکان دهنده. پیشنهاد میکنم حتما برید تماشا کنید.
با عینکی نگاهش کنید که همه زوایای فیلم رو بتونید ببینید. بسیار پرمحتوا بود.