وضعیت سرگرمی یک جوری در عمقش مشکل داره که اگه خیلی دقت کنی حتی یه سینمایی رو هم تا تهش نمیتونی ببینی. دیگه چه برسه به دنباله دارها و گیمها و ... . دردش اینجاست که خیلی وقتها اصلا متوجه نمیشیم چیو دارن به خورد ذهنمون میدن. یهو به خودمون میاییم میبینیم با افکار و رفتارهایی موافقیم که چند سال قبل ازشون چندشمون میشد. خیلی نا آگاهیم. سبک زندگیمون اشتباه پیش رفته. سبک زندگیمون اشتباه پیش رفته.
نمیدونم دقیقا کی دیر خوابیدن شد مدال که الان به یه عده بگی "من ساعت ۹ شب میخوابم" بهت میگن مگه مرغی؟ خب این چه سبک زندگیه که تا فلان ساعت بیدار بمونی و مجازی رو بالا پایین کنی؟ این فقط یه مورده. یک مورد از هزاران کار درستی که قبلا انجام میدادیم ولی الان عوض شده. به چراییش کی فکر کرده؟ راه حل چی داریم؟
هر سری میام برای کوچک ترها یه سینمایی دانلود کنم پیر میشم. اول چک کنم داستانش محتوای درست و خوب داشته باشه یا حداقل کمترین نکته های منفی رو داشته باشه. بعد کلی بشینم سایتها رو بگردم با نسخه سانسور شده پیدا کنم که پس فردا بچه دچار انواع بلوغهای زودرس نشه که تو نوجوانی و جوانی ذهنش درگیر هزار و یک چیز بی معنی باشه الا پیشرفت خودش. بعدشم بیاعتماد به نفس باشه با کلی احساسات منفی، چون اون وقتی که باید ذهنش درگیر شناخت درست خودش و هستی میبود و چند تا مهارت یاد میگیرفت، درگیر تحریکات عاطفی بود که به خاطر ۴ تا انیمه و انیمیشن درگیرشون شده بوده.
این بحث خیلی بحث طولانی هست. از تخصص منم خارجه. ولی هر روز که میگذره بیشتر دردناک میشه. بیشتر زخمش چرک و خون ریزی میکنه. یه راه حلش اینه که حداقل آگاه باشیم چی داریم میبینیم و اون اثر چی میخواد به ما بگه. راه حل بعدیشم اینه که مطالعه کنیم، بعد خودمون دست به کار بشیم. و خب نمیدونم، راه حل ها دیگهای هم ممکنه باشه؟
یادمون میره که ما زندگی ابد در پیش داریم. یادمون میره که جسممون رو با تموم شدن عمر دنیوی، توی این دنیا میزاریم و فقط روحمون مسیر رو ادامه میده. یادمون میره که این روح برای اون ابدیت به یک چمدون پر احتیاج داره. یک روز دو روز که نیست. صحبت از ابدیته.. چمدون پر؟ و بله جواب همون جملهی کلیشهای؛ غذای روح کتابه.
چقدر برای بسته شدن فصل داستان سفر دنیاییمون آمادهایم؟ یکجوری نشستیم وسط این زندگی انگار همه چیز همینجا تموم میشه.
به نظرتون "نوع تجربه" آدمها به اونا احترام و ارزش میده، یا "عکس العملی که در مقابل اون تجربه فرد از خودش بروز میده" احترام و ارزش بیشتری میاره؟ چرا؟
یه سوال دیگه؛ نظر شما در مورد "کانال روزمرگی داشتن" چیه؟ چه خوبیها و بدیهایی توش میبینید؟ هم از زاویه دید خودتون به عنوان صاحب کانال، هم از زاویه دید خودتون به عنوان مخاطب کانال بگید. دوست دارم بدونم افکار مختلف در موردش چی فکر میکنن.
چهارخونه
به نظرتون "نوع تجربه" آدمها به اونا احترام و ارزش میده، یا "عکس العملی که در مقابل اون تجربه فرد از
شما: قطعا عکس العمل،برای مثال تجربه ی طلاق، من دو نفر رو میشناسم که دقیقا تجربه ی مشابهی داشتند و به یک دلیل طلاق گرفتند از همسرشون، خیانت.یکی رفت دقیقا همون بلایی که سر خودش اومده بود رو سر یکی دیگه آورد، و اون یکی، به زندگیش ادامه داد، همونجوری که بود، با این تفاوت که این تجربه به اون اضافه شده بود و در ازدواج دومش هم بهش کمک کرد که انتخاب درستی داشته باشه.
_______________
چهارخونه
به نظرتون "نوع تجربه" آدمها به اونا احترام و ارزش میده، یا "عکس العملی که در مقابل اون تجربه فرد از
شما: اغلب اوقات، اینکه چه جوری به یه اتفاق واکنش نشون میدیم، بیشتر از خود اون اتفاق، به ما ارزش و احترام میده.
اما در مورد دردها و فاجعههای خیلی بزرگ مثل از دست دادن مادر، خودِ اون اتفاق انقدر سنگینه که هر واکنشی از طرف فرد کاملاً درسته و قابل احترامه.
اینجا دیگه بحثِ “کدوم واکنش بهتره” نیست، بلکه احترام به عمق درد و مبارزهایه که اون فرد برای ادامه زندگی داره
_______________
خیلی موافقم، تجربههای یک شکل میتونن برای افراد مختلف اتفاق بیوفتن. اون نقطه تفاوت، دقیقا عکس العملهاشون در مقابل اون تجربهست. جایی که داستانهای زندگی افراد متفاوت میشه.