سلآم سلآم بچها✌️🏻
یه مشکلی ایجاد شده بود که بعضی پیامای سفارش دیده نشده بود ، نمیدونم باگ بوده یا چیز دیگه اما چون خیلیا دوست داشتن از فرصت جشنواره استفاده کنن و زمانش گذشته ؛
تا شبی که فرداش ارسال داریم ، یعنی تا چهارشنبه شب میتونین از فرصت تمدید شدش استفاده کنید😍🔥
پس ارسال رایگان و اشانتیون روی تمامی سفارشات تا چهارشنبه شب برقراره🤍
از دستش نده ... :)
- خلاصه ای از کتاب پاستیل های بنفش💜:
پس از این که پدر جکسون به بیماری ام اس مبتلا میشود و کار خود را از دست میدهد، خانواده دوران سختی را پشت سر میگذارند. آنها بسیاری از روزها چیزی برای خوردن ندارند و جکسون و خواهر کوچکش با اختراع یک بازی سعی می کنند تا گرسنگی را کمتر احساس کنند؛ اما پس از مدتی اوضاع بدتر میشود. پدر و مادر قادر به پرداخت اجاره خانه نیستند و جکسون و خواهرش باید خود را برای زندگی در یک مینی ون آماده کنند.
پدر و مادرش با خوش بینی و شوخ طبعی تلاش می کنند آنها را وارد مشکلات خودشان نکنند؛ اما جکسون که قبلا هم مدتی را در ون زندگی کرده بود، از این شرایط و همین طور از دست پدر و مادرش بسیار عصبانی است چراکه آنها واقعیت را به او نمیگویند. برای همین تصمیم میگیرد از خانه فرار کند. او نامهای به آنها مینویسد؛ اما پیش از این که فرار کند، پدر و مادرش نامهی او را پیدا و با او صحبت میکنند. جکسون آرام میشود و پدر و مادر هم به او قول میدهند که دیگر هرگز واقعیت را از او پنهان نکنند و به عنوان نخستین واقعیت به او میگویند که . . .
بقیشو توی کتاب میفهمید😎😍
خلاصه داستان رو از سایت خوب کتابک برداشتیم ، تو گوگل بزنید🤍
- - -
•@Planetbook🪐📚•
سلآممممم🥲🥺
امروز روز کتاب و کتابخوانی بود و نشد بیام بهتون تبریک بگم ولی هنوز دیر نشده پس مبارکهههه😂😍
تشکر بخاطر کتابخون های عزیزی که با مطالعه کردنشون برای جامعه مفید هستن :)✨
سلآم به عزیزای دلم که با وجود این توقف فعالیت ، بازم کنارم موندن ، مخصوصاً اونایی که پیوی پیام دادن ، و امروز ، تو بامداد چهارم دی ماه ریحآنه اقرار میکنه که دنیا پر از آدمای قشنگ و مهربونه ، شماها انسان هایی ژرف از مهرید و من خوشحالم از داشتنتون🥲♥️.
ما همیشه داریم فکر میکنیم اگه فلان کارو کرده بودم ، اگه اونموقع اون حرفو زده بودم ، اگه فلان و بهمان ، اگه بیسار :)
چی میشد؟
شاید فکر کنیم اگه یبار دیگه زندگی کنیم و تصمیمای درست بگیریم دیگه مشکلی وجود نداشته باشه ، اما من خودم به شخصه وقتی خلاف این موضوع و در واقع حقیقت رو پیدا کردم که با یه چیزی توی زندگیم مواجه شدم
اون اتفاق خیلی چیزا به من یاد داد ، اینکه ما اگه صدتا زندگی توی موقعیت های مختلف داشته باشیم هم باز دغدغه و مشکلاتی داریم و چجوریشو خدا میدونه :)
اون اتفاق قشنگ ، یه کتاب بود که به من فهموند بیشتر برای زندگیم شکرگزار باشم🙂
اگه از دنیا طلب داری ،
چمیدونم ، فکر میکنی این زندگی که عدالت نیست و این حرفا ، پس حتماً پیشنهاد میکنم داستان یه شخصیت انگلیسی به اسم "نورا سید" رو بخونی :)