eitaa logo
پوکه`
137 دنبال‌کننده
272 عکس
125 ویدیو
3 فایل
ـ بسم الله🌱 در‌عالم‌رازی‌‌هست‌که‌جز‌به‌بهای‌خون‌فاش‌نمیشود. +آسید‌مرتضی‌آوینی سرباز آسید مجتبی مقر فرماندهیمون؛ @rahbar_ir یا لثارات الحسین حرفی اگه بود: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_l3obpal&btn=پوکه کپی؟ حلالت
مشاهده در ایتا
دانلود
پوکه`
💔
هدایت شده از - حـری‌ٖمـآهـ ؛
__
هدایت شده از - حـری‌ٖمـآهـ ؛
مینویسم «مصلی»، اما بخوانید «غمخانه». از در و دیوار مصلی غم می پاشید و آجر های قهوه‌ای سوخته‌ی آنها، انگار جگر‌شان از این داغ عظیم، بیشتر و بیشتر می‌سوخت. آقا را که آوردند، دیگر مثل قدیم نبود. او همیشه سر پا می آمد و دست راستش را به نشانه‌ی محبت بالا میرد. همان دستی که بالا بودنش، عمود خیمه‌ بود. اما امروز آقا در ماشین سفیدی که روبه روی پس‌زمینه‌ی آجر‌های قهوه‌ای سوخته خودنمایی میکرد، به حیاط مصلی آمد. جوان‌های بسیجی نورانی، با لباس های قهوه‌ای روشن و سوخته، دور ماشین را گرفته بودند و مثل قدیم، جان به کف مراقب آقا بودند. ماشین از میان جمعیت صحن رد شد. در را بستند. هوا خفه شد. ناگهان صدای شکسته شدن آمد. یکی از همان بسیجیان نورانی، همانهایی که تا لحظاتی پیش تندبادها و طوفان‌ها نمیتوانستند حتی اندکی قامت‌شان را خم کنند، انگار تبر خورده باشد، شکست. قامت رعنایش، ناگهان روی زمین نشست. از هم پاشید. تمام درد‌های میان کهکشان و زمین، انگار بغضی بود که آن لحظه در صدای هق‌هق بسیجی نورانی شکست. علی الدنیا... بعدک العفا... رفیقش کنارش زانو زد و دست روی شانه‌اش گذاشت. هر دو زدند زیر گریه. جگر‌شان می‌سوخت. بیشتر و بیشتر. درست مثل آجر‌های مصلی. درست مثل رنگ لباس‌شان... «در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن، من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...💔»
باید که با این زخم بی‌مرحم بمیریم ای کاش که در تشییع تو ماهم بمیریم..
جایش خالی ماند و جای خالی‌اش از همهٔ آنهایی که هستند زیباتر است .
مشت‌ِ گره شده تکثیر میشه . این ویژگیِ مقاومته .
پوکه`
«ما به شهیدانمان نمی‌گوییم خداحافظ بلکه می‌گوییم به امید دیدار به امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر به امید دیداری در شهادت به امید دیداری در کنار محبوبان» شهید سید حسن نصرالله
-
حالا ما مانده ایم و جسمی که تا ابد دلتنگ سید علی ست . . .