جز آه نمیآید از این قلبِ پُر از درد
اینقدر مَزَن چنگ به سازی که شکسته است .
‹ پناهگاه شعر ›
دیگر آن حالا چرا؟ معنی ندارد شهریار . .
هر زمان برگردد او جانم فدایش میکنم!
‹ پناهگاه شعر ›
نفرين به من ك پوچیِ دستم بزرگ بود
میخواستم عزيز تو باشم خدا نخواست :)!❤️🩹
‹ پناهگاه شعر ›
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من،
مگر آن روز که در خاک شود منزل من