‹ پناهگاه شعر ›
نیستی هر شب برایت شعر میخوانم هنوز
پای قولی که تو یادت رفته میمانم هنوز ؛
‹ پناهگاه شعر ›
هر جا هوا مطابق میلت نشد ، برو !
فرق تو با درخت همین پای رفتن است ..
من زارترین شاعر شهرم شدهام
بیمارترین شاعر شهرم شدهام
از بس که دریغ میکنی چشمت را
کم کارترین شاعر شهرم شدهام .
من نمیخواهم بمانم غیر تو با هیچ کس . .
یا شما، یا تو عزیزم، یا خودت، یا هیچ کَس !
‹ پناهگاه شعر ›
‹ از نگاه روی تو، دل سیر میگردد مگر؟!
آخر آدم با تو باشد، پیر میگردد مگر 💛` ›