کیست در شهر که از دستِ غمت داد نداشت؟
هیچ کس همچو تو بیدادگری یاد نداشت:)
- پسندت گر نباشد دل، قدم بگذار در جانم
از آن ویرانهتر دارم، در آنسو خانهای دیگر..
- دیگر آن حالا چرا؟ معنی ندارد شهریار ،
هر زمان برگردد او جانم فدایش میکنم .
‹ پناهگاه شعر ›
کم کم همهی دغدغه ام دیدن او شد . .
انگار که جذاب ترین فرد جهان بود🤍 ›
به هر دل بستنم ،
عمری پشيمانی بدهکارم
نبايد دل به هر کس بست ،
اما دوستت دارم 🥲❤️🩹 :) )!
‹ پناهگاه شعر ›
صدایت میزنم جانا، جوابم میدهی جانم
به قربان تو و آن جانمِ مشکل گشای تو💙›