- دیگر آن حالا چرا؟ معنی ندارد شهریار ،
هر زمان برگردد او جانم فدایش میکنم .
‹ پناهگاه شعر ›
کم کم همهی دغدغه ام دیدن او شد . .
انگار که جذاب ترین فرد جهان بود🤍 ›
به هر دل بستنم ،
عمری پشيمانی بدهکارم
نبايد دل به هر کس بست ،
اما دوستت دارم 🥲❤️🩹 :) )!
‹ پناهگاه شعر ›
صدایت میزنم جانا، جوابم میدهی جانم
به قربان تو و آن جانمِ مشکل گشای تو💙›
رهایش کن اگر رفته که دیگر او نمی ارزد . .
دلی گر با دلی باشد به هیچ عنوان نمی لرزد!
عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید ،
تو خودت ماندی و من ! کار به مایی نرسید :)
‹ پناهگاه شعر ›
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا 🤍›