‹ پناهگاه شعر ›
تن من قایق لنگر زده در طوفان است . .
خودم اینجا دل من پیش تو سرگردان است›
میانِ خواب و بیداری، شبی دیدم خیالِ او . . .
از آن شب واله و حیران، نه در خوابم،نه بیدارم!
‹ پناهگاه شعر ›
طراحی لب های تو هنگام تبسم . . .
تصویر ترَک خوردن صد باغ انار است🌚💙›
نیست کسی حالِ مرا درک کند . . .
کاش این روح شبی جسم مرا ترک کند💘›
گر چه پیدا بود از چشمم پریشان حالیام!
هر که احوال مرا پرسید گفتم عالیام ›
‹ پناهگاه شعر ›
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من . . .
دل من داند و من دانم و دل داند و من🤍›
کوه صبرم من ، ولی از غصه میدانم شبی ،
بیگمان این غم مرا آخر ز دنیا میبرد ! . .