‹ در دلِ تنگم خموشی میکند انبار حرف ،
محرمی کو، تا بگویم اندک از حرف بسیار! ›
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم؟!
ماه بیجا بکند مثل ِ تو زیبا بشود :) )!
به گلو بغض و به لب اشک و به آغوشم درد
شانهای نیست ولی شکر که دیواری هست...!
بیتاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام ، قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید ،
عمریست که رسم دلِ کم طاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آن قدر که هم صحبتم این است!
- من ندانستم از اول ك تو بی مهر و وفایی ،
عهد نابستن از آن به ك ببندی و نپایی❤️🩹! . .
‹ کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب ،
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد❤️🩹 :) )!
منم آن ایستگاه پیر و تنهایی ك میداند:
«نباید دل سپرد این عابران گرم رفتن را»