نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم:)
خوش آمدی ، بنشین که چایِ تازه دم دارم
آه ای خیالِ دلنشین ، بنشین که غم دارم
‹ مبتلا گشته ام و هیچ جلو دارم نیست ،
چه بخواهی چه نخواهی به تو میاندیشم ›
ماندنی را وِل کنی، پیش تو میمانَد ولی...
رفتنی، با وصله و زنجیر، آخر میرود!
گفته بودم دل نمی بازم ولی دیدی چه شد؟
آمدی با دیدنت بیاختیار عاشق شدم . . ♥️😭
‹ - آغاز و ختم ماجرا ، لمس ِ تماشای ِ تو بود . .
دیگر فقط تصویرِ من در مردمک های تو بود!❤️🩹›