بیتاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام ، قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید ،
عمریست که رسم دلِ کم طاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آن قدر که هم صحبتم این است!
- من ندانستم از اول ك تو بی مهر و وفایی ،
عهد نابستن از آن به ك ببندی و نپایی❤️🩹! . .
‹ کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب ،
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد❤️🩹 :) )!
منم آن ایستگاه پیر و تنهایی ك میداند:
«نباید دل سپرد این عابران گرم رفتن را»
به قول #نیما_یوشیج:
چایت را بنوش و نگران فردا نباش . .
از گندمزار من و تو، مُشتی کاه میماند
برای بادها و یادها ☕️🎀🌱◟
‹ پناهگاه شعر ›
‹ - حافظ برای چشمان ِ قشنگت غزلی ساخت ،
هرکس ك تو را دید به چشمانِ تو دل باخت🥹🫀›
◝در چشمهایش خنجری غلاف کرده است ،
ما را به جنگی باخته او مصاف کرده است،
چشم انتظارِ پای او از جاده های ِ دور...
عمریست ما را این چنین علاف کرده است!
گفتم که عاشق نیستم ، ولی نگاه من،
این قصه را چه راحت اعتراف کرده است:)))