‹ پناهگاه شعر ›
چای میریزم برایت ، نیستی آن سوی میز
هی شکر میریزم و تلخ است جای خالیات . .
«نفرین به من و دردِ من و شعرِ من و تو...
نفرین به منی که از اَزَلْ شکسته بیْ تو!»
‹ پناهگاه شعر ›
میشود مثل دوتا کوه به هم تکیه کنند
موج موهای منو ، شانهی مردانه تو :)
‹ پناهگاه شعر ›
هر نگاهت درس عشق و خندهات درس وفا ،
تا تو استادی چه شیرین است دانشجو شدن :)