‹ کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب ،
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد❤️🩹 :) )!
منم آن ایستگاه پیر و تنهایی ك میداند:
«نباید دل سپرد این عابران گرم رفتن را»
به قول #نیما_یوشیج:
چایت را بنوش و نگران فردا نباش . .
از گندمزار من و تو، مُشتی کاه میماند
برای بادها و یادها ☕️🎀🌱◟
‹ پناهگاه شعر ›
‹ - حافظ برای چشمان ِ قشنگت غزلی ساخت ،
هرکس ك تو را دید به چشمانِ تو دل باخت🥹🫀›
◝در چشمهایش خنجری غلاف کرده است ،
ما را به جنگی باخته او مصاف کرده است،
چشم انتظارِ پای او از جاده های ِ دور...
عمریست ما را این چنین علاف کرده است!
گفتم که عاشق نیستم ، ولی نگاه من،
این قصه را چه راحت اعتراف کرده است:)))
- دیگر آن حالا چرا؟! معنی ندارد شهریار ،
هر زمان برگردد او جانم فدایش میکنم!🥲🫀