‹ پناهگاه شعر ›
‹ - حافظ برای چشمان ِ قشنگت غزلی ساخت ،
هرکس ك تو را دید به چشمانِ تو دل باخت🥹🫀›
◝در چشمهایش خنجری غلاف کرده است ،
ما را به جنگی باخته او مصاف کرده است،
چشم انتظارِ پای او از جاده های ِ دور...
عمریست ما را این چنین علاف کرده است!
گفتم که عاشق نیستم ، ولی نگاه من،
این قصه را چه راحت اعتراف کرده است:)))
- دیگر آن حالا چرا؟! معنی ندارد شهریار ،
هر زمان برگردد او جانم فدایش میکنم!🥲🫀
زنی را می شناسم من ،
ك شعرش بوی غم دارد ،
ولی میخندد و میگوید:
ك دنیا پیچ و خم دارد💆🏻♀️❤️🩹!
‹ پناهگاه شعر ›
به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم؛
زمانی مولوی و ایناواخر هم پناهی را