جز آه نمیآید از این قلبِ پُر از درد
اینقدر مَزَن چنگ به سازی که شکسته است .
چند گویی قصهی ایوب و صبر او ؟ بس است !
بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود . . .
‹ پناهگاه شعر ›
با هیچ کَسم میل سخن نیست ولیکن . .
تو خارج از این قاعده و فلسفههایی💗›