‹ پناهگاه شعر ›
حال دل پرسیدی و گفتم که خوبم بارها
خوبم اما خوب ویرانم ، نفهمیدی مرا . .
در دلم یک حرف سنگین مانده اما بیخیال!
حرف سنگینم نمیارزد بــه دل آزردنت . .
گاه ما هم چون نهنگ ِ خسته ای جا میزنیم،
او به ساحل میزند ما دل به دریا میزنیم :) )!
- خستهام جانا برایم قهوه دم کن با شکر!
تلخی این زندگی، دارد عذابم میدهد :)!❤️🩹
به جز دلتنگیات هر غصهای را چارهای باشد؛
غمِ دلتنگیات ، تنها غمِ بیچارهی دنیاست! ›
باران کمی آهسته تر ، اینجا کسی در خانه نیست،
من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست!
غم ِ عشق ِ تو مرا کشت ولی حرفی نیست ،
عمر در عشقِ تو خوب است به پایان برسد! ›