‹ پناهگاه شعر ›
تقصیر دلم بود ك چشمانِ تو را خواست ؛
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست!💙
- خستهام جانا برایم قهوه دم کن با شکر!
تلخی این زندگی، دارد عذابم میدهد :)!
- لا به لای خنده های جمع یادت میکنم . . ،
خیره ماندنها به نقش روی قالی ساده نیست!
‹ پناهگاه شعر ›
شعرهایم به تمنای چشمان توست
چشمهایت را نبند هستیام به باد میرود!
‹ گفت چرا نهان کنی عشق ِ مرا چو عاشقی
من زِ برای این سخن ، شهره عاشقان شدم! ›
- من همان خستهی بیحوصلهی غم زده ام ،
دختر بدقلقی ك رگِ خوابش شعر است🤎 :))!'