‹ پناهگاه شعر ›
‹ دل زِ تن بردی و در جانی هنوز،
دردها دادی و درمانی هنوز🫀! ›
صد هزاران بیت خواندم مو به مو،از سو به سو ،
هیچ دیوانی ندارد شعر ِ چشمان ِ تو را . .
چنانت دوست می دارم، که گر روزی فراق افتد
تو صبر تر من توانی کرد و من صبر تر تو نتوانم:)
‹ پناهگاه شعر ›
⤸اندوه من این است، ك در دفتر شعرم؛
یك بیت به زیبایی چشم تو ندارم! 👀♥️ ⤹'
ماندنی را وِل کنی، پیش تو میمانَد ولی...
رفتنی، با وصله و زنجیر، آخر میرود!
- دَردیست در دلم، ك دوایَش نگاه توست ،
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم :) )!