ای تمام شعرهایت مثل دریا خواندنی
خاطراتت در دلم مانند رؤیا ماندنی!
چهرهات در پرتو آیینهها بس دیدنی
گیسوانت در مسیرِ بادها رقصاندنی
از کمانِ ابروانت هر زمان تیری رها
آهوانِ چشمهایت ناگهان ترساندنی!
چشمهها در جستوجو از کوهها جاری شدند
سنگ هم در دوری از دیدارِ تو گریاندنی
هست از آیینه، ذاتِ صاف تو شفّافتر
از خیالِ آه حتّی قلب تو رنجاندنی!
ماندنیتر از همه در قلب من تنها تویی
در میان این همه تصویرهای ماندنی!
ما را دو روزه دوری دیدار میکُشد
زهریست این که اندک و بسیار میکُشد
عمرت دراز باد که ما را فراق تو
خوش میبرد به زاری و خوش زار میکُشد