تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
حراجِ عشق و تاراجِ جوانی، وحشتِ پیری
در این هنگامه، من کاری که کردم یاد او کردم
ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم