eitaa logo
قدرت، امنیت و دولت ایران
5 دنبال‌کننده
173 عکس
221 ویدیو
3 فایل
اندیشه‌ی سیاسی فلسفه‌ی سیاسی علوم سیاسی جامعه‌شناسی سیاسی علم روابط بین‌الملل امنیت، قدرت، قدرت نظامی، دولت جنگ، بازدارندگی، نظم، جغرافیا، الهیات، سیاست، تکنولوژی دولت‌سازی اسلامی‌سازی علم راهبرد بقا برای توسعه‌ی قدرت #علم_دینی #فلسفه_روش @ahs_tafreshi
مشاهده در ایتا
دانلود
ماکیاولی در فصل سیزدهم کتاب شهریار با همان صراحتی که امضای فکری اوست، می‌نویسد: «نیروهای کمکی، از مزدوران نیز خطرناک‌تر هستند؛ زیرا اگر پیروز شوند، تو اسیر آنانی و اگر شکست بخورند نابودت می‌کنند.» جمله‌ای کوتاه که در ظاهر توصیه‌ای نظامی است اما در عمق خود یکی از ماندگارترین نقدهای تاریخ اندیشه سیاسی بر «وابستگی» را صورت‌بندی می‌کند. در واقع ماکیاولی در این جمله، فراتر از آرایش نیروها در میدان‌های نبرد می‌اندیشد. به‌طوری‌که آنچه او «نیروهای کمکی» می‌نامید، استعاره‌ای است از هرگونه اتکا به بیرون برای حل بحران‌های درونی. این اتکا معمولاً عقلانی، کم‌هزینه و سریع جلوه می‌کند؛ به عبارتی همچون دوپینگ. اما با این حال، «منطق قدرت» به‌گونه‌ای دیگر عمل می‌کند، بطوریکه همان عاملی که در کوتاه‌مدت، پیروزی به بار می‌آورد، در بلندمدت بنیان اقتدار را سست می‌کند. این هشدار بی‌ پایه و اساس نیست. بلکه برآیند ایتالیا قرن شانزدهم است، جغرافیایی تکه تکه و گرفتار رقابت قدرت‌های بزرگ اروپایی. که در آن دولت‌شهرهایی چون فلورانس و میلان بارها برای حل منازعات خود به فرانسه یا اسپانیا متوسل شدند. نتیجه هم اغلب یکسان بود: پیروزی‌ای که استقلال را می‌بلعید یا شکستی که ویرانی به‌جا می‌گذاشت. ماکیاولی که در مقام دیپلمات جمهوری فلورانس این فراز و فرودها را از نزدیک دیده بود، به تجربه دریافت که راه‌حل‌های فوری، هزینه‌های ساختاری دارند؛ هزینه‌هایی که معمولاً دیر آشکار می‌شوند. اما با این حال همیشه منطبق بر دو سناریوی محتوم هستند. بطوریکه اگر نیروی کمکی پیروز شود، فاتح واقعی همان قدرت بیگانه است و شهریاری که به تخت دست یابد به بدهکار سیاسی تبدیل و اقتدارش وام‌دار اراده‌ای بیرونی می شود. چنین اقتداری، هرچند ظاهراً برقرار، اما از درون تهی است. زیرا مردم به‌تدریج درمی‌یابند که سرچشمه قدرت نه در توان داخلی شهریار، بلکه در حمایت خارجی نهفته است و همین ادراک، مشروعیت را فرسایش می‌دهد. از سوی دیگر، اگر نیروی کمکی شکست بخورد، کشور آسیب می‌بیند و افکار عمومی بیش از هر کس شهریار را مسئول می‌داند. در هر دو حالت، شهریار بازنده است. در چنین وضعیتی، وابستگی به بیگانه نه یک خطای تاکتیکی بلکه دامی ساختاری‌ است. در این ساختار، «پیروزی قرضی» معنایی پارادوکسیکال پیدا می‌کند. در واقع پیروزی‌ای که بر شانه‌های دیگری بنا شود، صرفاً تعویق شکست است. تعویقی که هزینه آن، کاهش تدریجی استقلال و تحلیل رفتن مشروعیت است. در واقع حاکم برای بقا در کوتاه‌مدت، پایه‌های اقتدار بلندمدت خود را می‌فرساید. همین نگاه بلندمدت است که ماکیاولی را از بسیاری از هم‌عصرانش متمایز می‌کند؛ زیرا برخلاف تصور عامه، ماکیاولی نه شیفته تصرف قدرت، بلکه نگران تدوام آن است. در واقع وجه انتقادی‌تر اندیشه او به مسئله مشروعیت بازمی‌گردد.زیرا حاکمی که برای کسب قدرت به بیرون متوسل می‌شود، ناخواسته اعتراف می‌کند که از بسیج ظرفیت‌های داخلی ناتوان است. این اعتراف حتی اگر هرگز به زبان نیاید در ادراک عمومی ثبت می‌شود. در واقع مشروعیت بیش از آنکه به ابزار قدرت وابسته باشد، به تصور مردم از منشأ آن وابسته است. وقتی امنیت و ثبات از بیرون تأمین شود، پرسشی گریزناپذیر شکل می‌گیرد: «قدرت واقعی» در دست کیست؟ همین پرسش، آغاز فرسایش اقتدار است؛ فرسایشی که هیچ نیروی کمکی قادر به مهار آن نیست. «واقع‌گرایی ماکیاولی» در همین‌جا نمود پبدا می کند. زیرا او از اخلاق‌گرایی، مذمت خائن و آرمان‌های انتزاعی سخن نمی‌گوید؛ بلکه او معطوف است به منافع، توازن قوا و محاسبه‌ی هزینه و فایده. از این منظر، استقلال نه فضیلتی شاعرانه، بلکه شرط بقا است. زیرا شهریاری که شمشیرش را به دست دیگری بسپارد، دیر یا زود درمی‌یابد که اختیار سرنوشتش را نیز واگذار کرده است. بطوریکه قدرت خارجی، صرف‌نظر از نیت اولیه، منطق منافع خود را دنبال می‌کند. در این میان پس از پنج قرن از نگارش «شهریار»، هشدار ماکیاولی همچنان زنده است، زیرا «» تغییر چندانی نکرده است. وابستگی، حتی اگر در پوشش همکاری و حمایت ظاهر شود، همواره این خطر را در خود دارد که اقتدار را از درون تهی کند. و هنگامی که جامعه بپرسد «قدرت واقعی» کجاست، پاسخ به آن می‌تواند سرنوشت یک حاکم را رقم بزند، پاسخی که همیشه یک چیز است، سرنگونی تاج و تحت یا تقلیل شهریار به مترسکی که حتی کلاغ ها هم به حسابش نمی آورند. 🆔@Political_Science14
"همه پیامبرانی که مسلح بودند، پیروز شدند؛ و تمام پیامبران بی‌سلاح، نابود گشتند" (در اینجا منظور ماکیاول از پیا‌مبر، رهبرانی چون کوروش و رومولوس است که با تکیه بر قدرت شمشیر و جنگ افزارهای خوب و درایت فردی امپراطوری خود را بنا کردند) "بدون نیروی نظامی، ایده‌ها و نهادهای نوپا، در برابر دشمنی‌ها و بی‌ثباتی‌ها دوام نمی‌آورند." "کسانی که خواستند تنها با گفتار یا اخلاق، بدون زور یا نیروی نظامی، تحول اجتماعی ایجاد کنند، همواره شکست خوردند." "اگر قرار است «نظم جدید» بنا کنی — چه دینی، چه سیاسی، چه اجتماعی — باید مسلح باشی؛ نه فقط با شمشیر، بلکه با سازمان و قدرتی که نظم را تضمین کند." شهریار - ماکیاول 🆔@Political_Science14